و بعد نوبت آبان رسید و بارانش شب عذاب و خیابان راهبندانش
تمام پنجره های جهان مکدر بود درست اخر صف ایستگاه آذر بود
هزار دانه ی اسفند ماند بر دستم دو سایه دود شد و سالنامه را بستم
و شاعرانه ترین ماه ، ماه بهمن بود
که دی سوار شد و آسمان به حرف آمد و پشت بند دوتا ابر تیره برف امد
ای همقطارِ آخرین رویا کجایی؟ ای بی تو من مجنون بی لیلا کجایی؟
آتش زدی به زندگی مرد آذری تقویم قبل آمدنت آذری نداشت
دانم که ویران خواهم شد آسان اما نمی گویم نرو ...
بعضی روزها انگار آمده اند تقاص خنده های دیروزمان را بگیرند
هیچوقت به کسی که بهت اعتماد کرده دروغ نگو ...
رفیق روزهای خوب،رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من،همیشه در هنوز ها
شاه قلبم تویی هیچ انقلابی نمی تواند تاج و تخت تو را بگیرد
دلیل بودنم دوست دارم عزیزم
درد قوی ترت میکنه اشک شجاع تر و قلب شکسته عاقل تر...
به تو محتاج چنانم که فقیری به درم به تو مشتاق چنانم که غریقی به کنار
محتاج ترینم به وصال تو ولیکن این وصل همان به که ز آغاز نباشد...
در قهوهایِ چشم تو خواندم که محال است آنکس که مرا عاشق خود کرد نباشی!
واسه دیدنت قلبم میلرزه وجود تو به دنیا می ارزه ️️️
مرا که با توام از هرکه هست ، باکی نیست...
لبخندِ ت کم از خورشید نیست؛ بعد از طلوعِ خنده ی تو صبح میشود...
تمام می شوم اگر در غیابم لبانت چیزی جز دوست داشتن مَرا ببوسد ...!!!
با اینکه دارمت ؛ ولی باز هر لحظه میخوامت ... ️️️
چه کرده ای تو با دلم؟! که نبض من صدای توست ️️️
من اونیم که با چشای خیس و مغز سفید بقیه رو دلداری میدم