دلم می خواهد با کسی آشنا شوم که از دست دادن من برایش وهم آور باشد...
اومدم با دلم منطقی حرف بزنم گفت خفه شو دوسش داری
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست..
مینشینی در سکوتِ قاب عکس روی میز مرگِ هر روز اسیرت را تماشا میکنی...
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل این بار اگر اصرار کنی وای به حالت
رهگذر داشت به لب سیگاری، گفت: آتش داری؟ من اشاره به دلم کردم و گفتم: آری ...
کاش دست دوستى هرگز نمى دادى به من آرزوى وصل از بیم جدایى بهتر است !
امشب مسافر اغوشش هستم پشت پایم آب نریزید بر نخواهم گشت
از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده برف ِ تجریش است و سوزش می رسد پاییِن شهر
جغرافیای کوچک من بازوانِ توست ای کاش تنگتر شود این سرزمین به من
کوه من گریه نمیکرد و نمیدانستم کوه ها اشک ندارند،فرو میریزند
مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری در دل نیافت راه که آنجا مکان توست
آرام جان من تویی
آغوش تو برای زمستان من بس است من زیر بار هیچ بهاری نمیروم ...
دوستت دارم در امتداد دل تا چشم کار میکند می خواهمت
یک ثانیه می بینمت،یک سال درگیرم هر اتفاق نادری کوتاه می افتد
میخوام بدونی،همه دنیای منی
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد…
تمام عشق من به تو خلاصه شد
خدا تورا برای دلم نگه دارد
دل به شادیهای بی مقدار این عالم مَبَند زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است
پرواز بوسه است/شب های آسمان/ستاره های دنباله دار