و خدا در باره ی تمام قلب هایی که شکستی از تو خواهد پرسید...
به خدا خواهم گفت: جاى باران بهار دلمان تشنه ى احساس شده، عشق ببار
هدف خداست اما تو تیرت را به قلب شیطان بزن !
نشستم رو به درگاهت، در این شب های نورانی خداوندا نجاتم دِه، از این دنیای ظلمانی
بخند چون وقتی میخندی حس می کنم خدا بهم میگه: بیا اینم همون دنیایی که میخواستی!
وقتی چترت خداست؛ بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد...
دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن من آمدم به امیدت، تو هم خدایی کن
روزِ مَحشر به خدا خواهم گفت: آن که از من تو گرفتی همه ی جانم بود
نعمت فقط برف و باران نیست گاهی خدا رفیقی نازل می کند، زلال تر از باران
نگو که رفتن پایانِ ماجراست رفیق خدا بزرگ تر از دردهای ماست رفیق...
چقدر حس نشستن کنار تو خوب است خدا برای دل من تو را نگه دارد ...
بقای سلطنت هیچکس نمیبینم مگر خدا که به ذات، ازقدیم سلطان است!
خدا لب حوض نشسته بود مادرم درآیینه دنبالش می گشت
نسخه نوشت خدا؛ پاییز برای عاشقی صبح، ظهر و تمام شب
شاید خدا خواست و این بهار، درخت آرزوهایمان جوانه زد ...
من سپردم دل خود را به خدا دگر او داند و غم ها و شما ...
خدا به خیر کند عاقبت این همه زیبایی را ان شاءالله در آغوش من
همواره معتقد بودم، برای خدا عشق، بسیار بیشتر از ایمان ارزش دارد!
آفرینش، جمله اعجاز خداست آفرین بر خالق اعجازها
کاش امسال خدا رزق مرا بنویسد: " اربعین...پای پیاده ... سفر کرببلا"
چه زیبا نگاه میکنی آدم اسیر میشود با این نگاه ها خدا را خوش نمی آید این همه اسارت!
مطمئنی " خدا " لحظه ای که به خودش احسنت گفت. .، تو رو به رویش نبودی؟
در میان ماهرویان ماهروی من تویی گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی
مطمئن باش که این آهِ نه چندان سوزان آنچه را با تو نکرده ست خدا خواهد کرد