دلتنگی گهواره ایست ، که هر شب مرا از این شانه به آن شانه تاب میدهد ...
دلتنگی ام را با هر مقیاسی اندازه گرفتم، بی نهایت شد...
پنجشنبه ها بوی دلتنگی دارد غم دوری مسافران بهشتی...
شده دلتنگ بشی؟ بغض کنی؟ اشک بشی؟ با خیالِت همه لحظه هامو من بارانم
من که گنجشکم دلم برگی ست در آغوشِ باد شیر هم باشم دلم میمیرد از دلتنگی ات...
پاییز که آمد به قلب من سر بزن شاید برای دلتنگی برگریزان دیگری نباشد.. .
لبخند می پاشم روی دلتنگی شاید برود شاید بیایی.
فصل بیقراری ابرها رسید گل نازم نیستی و باران پر میکند جای خالی ات را
فصل عوض می شود جای آلو را خرمالو می گیرد جای دلتنگی را دلتنگی
بی تو این ساعت و این دقیقه ها بیمارند نفس گرم تورا ثانیه ها کم دارند
ساعت از نیمه گذشت و دلم آرام نشد و خدا رَحم کند،این همه دلتنگی را
ماه پتوی سیاه شب را به سر کشید تا پنهان شود فهمید... دلتنگ تو ام...
در خیالَم نفَسهایَت را در آغوش میکِشَم به وقتِ دلتنگی...
دل ما بود ولی تنگ شما است چرا؟
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند! امروز عجیب... بی تو می میرم...
هی جا می گذاری مرا در این دلتنگی نابهنگام
والشمس وضحیها والقمر اذا تلیها که دلتنگ توام
اگر تو هزار درد داری من " هزار و یکی " و آن یکی " نبودن "تو ست !
سرد است هوای نبودنت اما من با خیال تو گرم میشود زمستانم
دلتنگی های ممتد دیگر دلتنگی نیست آوار است . علی گلشاهی(ورژیرا)
دلم پُراست ، پر از حسِ جایِ خالیِ تو...!
کاش به وقت دلتنگی ؛ بغض موذن می شکست و ؛ اذان باران سر می داد!
پنج شنبه ات بخیر ای آرزوی نداشته ی تمام هفته ی من...!
چه خوب که میان اینهمه دلتنگی و دل آشوبی تو هستی که هنوز خوب می خندی!