همه پهنای دلم موج به موج عشق توست کاش از دست تو یک قطره محبت بچکد
مطمئنم گفته بودی : با توام ، تا روز مرگ من فقط شک می کنم گاهی ... مبادا مرده ام؟
هرکسی یک دلبر جانانه دارد من تو را
شعر اگر درمان نباشد درد، جولان می دهد.
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر!
تو نباشی دلِ ما را، ثَمری نیست که نیست...!
دستان دلم بالاست... تسلیم دوخط شعرم!
از زلزله و عشق خبر کس ندهد، آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای...
من زیستنم قصه ی مردم شده است یک تو وسط زندگیم گم شده است .
روزگارم تیره شد، چیزی نمی خواهم دگر دار دنیایم تو بودیکه شدی سهم رقیب
مینشینم با نبودت جمعه داری میکنم ...
بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد ما در این گوشه زندان و بهار آمده باشد
ای آنکه مرا بُرده ای از یاد ، کجایی؟ بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی؟
بگیر فطره ام اما مخور برادر جان که من در این رمضان، قوت غالبم، غم بود . . .
خبر مرگ مرا هر کسی آورد بخند زنده ام می کند آخر خبر خنده ی تو .
. برسان سلام ما را به رفوگران هجران؛ که هنوز پاره ی دل دو سه بخیه کار دارد…
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست و گرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است... .
در رسالات مراجع خوانده ام احکام را حکم چشمانی که مومن را به کفر انداخت کو؟
کاندر دل ما جز هوست نیست هوایی...
وصله نمی شود دگر این دو هزار و یک تَرَک هی همه شب بند مَزَن، چینی دل شکسته را
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن یاد یک عشق عذابیست که لذت دارد
غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست
#باید_خون_گریست