ریاضی آنقدر توان ندارد که من دارم برای دوست داشتنت
عشق تو امید بخش جان من است
اشتباه دوست داشتَنَت آنجا بود که دیر آغازَش کردم ...
من که اصرار ندارم تو خودت مختاری؛ یا بمان،یا که نرو یا نگهت میدارم...
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن، یادیکعشقعذابیستکهلذتدارد
گل سرخی که دهانم ز دهانش بر داشت آنقدَر سخت مکیدم که گلابش کردم
هرچه او ناز و ادا کرد مجابش کردم تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم
عاشقش بودم و او قدر بُزی فهم نداشت چه کنم باز که او حبهی انگور من است
ای آنکه دوست میدارمت اما ندارمت ...
دیر کن اما بیا...
برای تسخیر قلعه ی من سرباز نیاور چشمت را که ببندی فرو می ریزم!
من شاعرم و تنها ثروتم ، دفتر شعرم و چشمهای قشنگ توست
کاش فقط دوست هم بودیم می رفتیم گردو بازی و کلی کیف می کردیم عشق، تنها حماقتی بود که تنها ترمان کرده است!
تورو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مث خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو میرم به سادگی …
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به جان دوست دارمت
دوستت دارم ... و این تنها کاریست که شنبه و جمعه ، هفته و ماه و سال نمىشناسد ...
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت سجدههای آخرش این روزهاطولانی است...
بغل ابراز علاقس ولی بوس تزریق علاقس
تانگاهم بکنی از هیجان خواهم مرد آنکه با چشم خود آدم بکشد قاتل نیست ...؟!
یک نفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
بعضیا یہ جورى خوبن کہ حتى یہ ذرہ بودنشون هم حالت رو خوب میکنه... مثه تو ️️️
حکمِ عاشقی دیوانه همچون مثل من تا ابد زندانیِ آغوشِ یاریست مثل تو ️️️
عشق را ورق میزنم... تو میخندی و من مینویسم .... می خواهم ثابت ڪنم عشق زیباست،،،،