چقدر بگویم موهایت را ببند دلم را باد دارد میبرد.
شعرهایم مثل دامنت کوتاه باد که می وزد شاعرترمی شوم
ماه از یقه ات بیرون آمد شب راهش راگم کرد دکمه ات راببند
زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد
حس خوب یعنی داد بزنه بگه بوس میخوام بگی نمیدم...
شش دانگ قلبمو زدم به نامت
یا مال من میشی یا مال من میشی غیر از این دو راه راه دیگه ای نداری
عشق هستتی که باش اما تو را قدیس نخواهم خواند از تو اسطوره نخواهم ساخت آخر تو را شبیه خود خودت دوست دارم!
تو خود فراتر از قدیس و اسطوره ای چه بخوانمت که عشق از همه مقدس تر است
خدا را در قلب کسانی دیدم که بی هیچ توقعی مهربانند!
ضرب آن نیم نگاهت به دلم کل ضربان دلم را زد به هم
بیراهه هم … برای خودش راهیست !! وقتی … قرار باشد ! مرا به تو برساند …
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده واسه رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
چقد حال میده……یکی اونقد دوست داشته باشه…..که بقیه بهت حسودی کنن…
مگه داریم جمله از این هیجانی تر… …is typing وقتی باهاش قهری..!!
“عشق” یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی و ، ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی…!
آغوش تو وا کن واسم امشب / دلم غم داره واسه نبودنت امشب دیروز گذشت بی تو برام چه سخت / دلم میخواهد آرام بخوابم تو آغوشت امشب
یه روزی یه نفر میاد تو زندگیت،که می فهمی؛ اون چیزی که تورو، روی زمین نگه داشته.. جاذبه ی زمین نیست! وجود اونه..
دستت را بیاور مردانه و زنانه اش را بی خیال…!! دست بدهیم به رسم کودکی قرار است هوای هم را بی اجازه داشته باشیم
اندوهِ مرا بچین که رسیده است !...
درهوای گرم این روزها فکرکردن بہ تو نسیم خنکی است کہ دنیایم را نوازش میدهد!
صدا می کنم تو را این “جانی” که می گویی جانم را می گیرد نزن این حرف ها را دل من جنبه ندارد
هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم خود خودت را یادت را اسمت را اما … فقط قلبم پر شد از خط خطی های عاشقانه !
معجزه زندگی منی تو عشق جان