سربه شانه ی جاده در آغوش گرفت مرگ را عاشقی که معشوقش از راه بدر شده بود
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم…
مطمئنم گفته بودی : با توام ، تا روز مرگ من فقط شک می کنم گاهی ... مبادا مرده ام؟
یادش همه جا هست، خودش نوشِ شما ای ننگ بر او، مرگ بر آغوش شما
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﺮﮒ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﺵ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺧﺒﺮﺵ
ای کاش می رسید به جانم نگاهِ مرگ افسوس دستِ مرگ خریدارِ من نبود
الفرار از مرگ… هیهات از لبت؛ باید گریخت تا نبرده جان من را هم به یغما بوسه ات!
خنده ات دستی ست که مرگِ مرا هر روز دورتر می اندازد..
مردم در آرزوی شبیخون بوسه ای یا رب بخواب مرگ رود پاسبان تو
و میرفتم و میرفتم و میرفتم از روزی به روزی از شهری به شهری زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند !
هیچ وقت خانوما رو با کرونا تهدید نکنید . خانوما خودشون ویروسی دارند بنام غُرُنا که تا حالا میلیونها مرد را به کام مرگ کشانده
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من چقدر جهان بی وجود بود
به خیالم مرگ مارا از هم جدا میکرد ولی با وزش بادی هر کدام به مسیری جدا رفتیم
من مرگ را دوست دارم اما به دو شرط یا برای تو بمیرم یا با تو بمیرم...
هر روز خبر می رسد از رفتن یاری من مانده ام اینجا به چه کاری به چه باری
زندگی کن بی خیال حرف مردم یک ساعت بعد اینکه خاکمون کردن مردم سر ناهار ختم به فکر اینن نوشابه شون زرد باشه یا سیاه...
حآصٍل عٍشق مًتًرسًک بٍ کًلآغ، مًرگ یک مًرزعه اًست...!
مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا میمیرم ! و فردا چطور ؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشتهام !
بر جگرم سوز و گدازیست از آتش عشق عطشم از شربت مرگ فروکش میشود
میروی با غیر و من با گریه میگویم: بهخیر خاطرت آسوده باشد! اهلِ نفرین نیستم عاقبت با مرگ دیدار ت میسر میشود آخرِ این قصه شیرین است، بد_بین نیستم
ببین رفیق زندگی دوتا پیچ داره… اولیش: رفاقت دومیش:مرگ تو پیچ اول ببینمت تا تهش باهاتم
این همه بحران، و ما زنده ماندهایم شاید عوض شده جایِ مرگو زندگی...
جاݩِ همه را مرگ میگیرد جاݩِ مرانبودݩِ تو
بحران عبارت از این واقعیت است که کهنه در شرف مرگ است و نو قادر به زاده شدن نیست ؛ در این میانه انواع نشانههای خوفناک پدیدار میشود ...