شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
شب برای ماه
ماه برای ماهیان حوض
من برای تو
شعر عاشقانه سِرو می کنم.
مرا به ییلاقِ آغوشت ،
به آبادیِ نگاهت ،
نه اصلا بِبَر
به دریای دلت ،،،
می خواهم غرق شوم در
امواجِ عشقت ...!
دفتر کهنه ی عشق ورق خورد ،
زیر تلی از خاکستر خاطرات ،
آتش پنهان عشق شعله کشید و
قاصد عشق چشمک زد ،،،
احساس خندید ،
در تلاقی دو نگاه ...!
انتظار
زیباترین
غزل عاشقانه است
وقتی
بیت الغزلش
چشمان معصوم تو باشد....
گــلِ بــــــاغِ انــــارم با تـــــو عشقم
نـســــیم ســـــبـزه زارم با تو عشقم
بیا صبح است و با صـد ناز و عشوه
پر از شـــور ســـه تــارم با تو عشقم
منــتظرم
تا تـــو هم
همراه شــهریور
ته تغاری تابســتان را می گویم
همان دخــترک زیبا
که با خــنکای نســیم
و گرمای آفتــاب
میان تاکســتان و انارسـتان ها می رقصد
با چشمانی مســت
و یک سبد انجیر و انگورهای سبز و سرخ
بیایی
چه زیبا دلربایی می کنی امشب
تو با لبخند زیبایت خدایی می کنی امشب
بدستت داده ام دل را ندانستم
تو با آن رقص زیبا خودستایی می کنی امشب
نشستی در نگاه و دیده مردم
تو با آن گیسوانت خودنمایی می کنی امشب
مرا در کوچه بازار و خیابان ها...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
از مشــرق احساسم
دوســت داشتنت
طلــوع می کند
و قلبــم
پر از نغمه ی عشــق می شود
نگاهــم گل می دهد
بار هــر بارش نــگاهت
جانــم معطـــر می شــود
به رایــحه ی عشـــق
که لحــظه لحــظه
سر مســـتم می کنـــد
چون گشودی گیسوانت، باد هم سرگشته شد
شهر از آن موی پریشان، کوچهکوچه خسته شد
آمدی تا دل ببری یا که ویرانم کنی؟
خندهات یک کودتای نرمِ عاشقپیشه شد
«سایه»
من و دردهایم
تا سپیده
با هم گریستیم؛
من از غمهایم،
و او
از بیفروغی نگاهم.
من و نارنجهای خسته و سالخوردهی خیابان
هر دو لرزیدیم؛
من،
شانههایم از رنج،
و او،
شاخههایش از تنهایی من.
من و مرغ شبخوان
تا بامداد
همآواز شدیم؛
من
با سکوت خویش،
و...
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
حل بحث عشق و تکرار را نداند عقل ما
عشق تکراری شود تکرار بسازد عشق را
"وقتی رفتم، شاعر شدی"
تو
استادِ دیر رسیدنی...
آنقدر دیر
که گاهی
فکر میکنم
پیامهایم
پیر شدهاند
تا به دستت برسند.
و من،
سالها
پشتِ دو تیکِ خاکستری
بزرگ شدم.
بعد،
همین که
خسته میشوم
و سکوت را
به جایِ سلام میفرستم،
تو
شروع میکنی
به نوشتنِ شعر...
عجیب است؛...
تو پلک میزنی
و از میان پلک هات
عسل عبور میکند
کاش میشد
پوستم را بشکافم
و تو را
به تن خویش بدوزم
تا هیچکس
نداند
کداممان دیگریست
/زهره تاجمیری/
با دمیدن آفتــاب
بودنــت را
به وســعت اقیانوس ها
می خواهــم
و دلــم پا برهنــه
به سوی پنجــره نگاهــت می دود
تا بار دیــگر وجــودم
لبریز دوســت داشتــنت شود
مــن از عشـــقِ تــو لیلای زمانم
نگاری مـهوش و شــیرین زبانم
اگر دورم من از تــو همچو بلبل
سحرگاهان همیشه نغمه خوانم
به شــوق آمدنت
پنجره های قلــبم را
می گشــایم
و گل شمــعدانی های
قرمز و صــورتی نگاهم را
به خــیال خوش دیدنت آبیاری می کنم
"جز تو نماند"
مرا جز تو در دل تمنّا نماند
به جز مهرِ رویت، تَوَلّا نماند
شب آمد، ولی بیرخِ چون مَهِ تو
به چشمم فروغی زِ فردا نمانَد
به هر سو دویدم پیِ عطرِ نابَت
به جز گردِ راهت، هویدا نماند
دل از هر چه جز عشقِ تو شستهام...
گویندهمه دلگیرم دنیا،اندکی صبرکن
من گویم دلـتنگِ عِشقـمْ،زودترگذرکن
بگــــذر از این،روزهایِ تلــــخ وپرانــدوه
دلــم را لبـــریزْ از آن،عشـــــقِ مُعـطرکن
می خواهمت مثل مریضی که طبیبش را
مثل غمی که اشکهای بی شکیبش را
می خواهمت مثل بهار زندگی ای گل
مانند یک عاشق که معشوق نجیبش را
میخواهمت تا خاطرت در سینه بیدار است
مانند آن چشمی که میجوید نصیبش را
می خواهمت اندازه ی یک عمر تنهایی
مثل...
دوچشمانت غزالِ کوه سینا ست
نگاهت چشمههایِ آب دنیا ست
به محضِ دیدنت قلبم دوباره
میانِ گلشن و باغ مصفا ست