️آغوش تو آرام ترین نقطه ی دنیاست هر چند که دیوانه ترین مرد جهانی️
کاش می شد تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم تمام عاشقانه های دنیا را تو برایم تکرار کنی اصلا هر چه تو بگویی زیباست می دانی کاش می توانستم با تمام وجود صدایت را در آغوش بگیرم
شب وقتی زیبا است که بدانی یک نفر، یک جایی از این دنیا با تصویرسازی آغوش تو به خواب رفته است و چه زیباتر میشود وقتی که آن یک نفر همانی باشد که تو هم هرشب در خیال خودت در آغوشش میگیری
فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم و هستیم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران دیگر خیالم از همه سو راحتست آغوش مهربان مام وطن پستانک سوابق پرافتخار تاریخی لالایی...
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
آغوش تو آرامترین نقطهی دنیاست هرچند که دیوانه ترین عاشق جهانی...!!
عکس اش را می بوسم عکس اش را روی سینه ام می گذارم من، سایه و تنهایی با هم می باریم. در دوردست خاطره مردی چترش را می بندد. در دوردست خاطره مردی از پله ها ی پاییز بالا می رود و چون تابستانی میوه هایش را به آغوش می...
جهان کوچکی ست زندگی ام و تو لطیف ترین قدرت این جهانی آغوش را تحریم کنی بیچاره میشوم
چرا رفتی چرا من بی قرارم به سر سودای آغوش تو دارم ا
صبح من همان دست های مهربان توست آغوش پر مهرت و دوستت دارم هایی که هر روز می گویی و سرنوشت درست از همان جا برای من شروع می شود
تنها یک آغوش می خواهم از تمام این هستی هستی؟
خواهم که تو را تنگ در آغوش بگیرم از هرم تنت مست شوم مست بمیرم
بگذار در آغوش تو اقرار کنم مرگ چه زیباست
آغوش تو آرامش جان است
به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
آه محبوب من در آمیخته با قلب و روح منی اما به دور از گرمای آغوش عشقم تا به کی ؟ تا به کجا ؟
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم دلچسب ترین شیوه جان باختن است این
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟ به شب تیره خاموشم بخدا مُردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم
زنها دانه ها را کشف کردند گندم را نان را زنها در سفره ی مردها گذاشتند دوستت دارم را بوسه را آغوش را بهشت را زنها اختراع کردند.
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست چشم و دل ، هر دو به رخسار تو آشفته و مست
به مسلخ می برد هر شب مرا رویای آغوشت !
تو در قلب و من خسته به چاهی گنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشم گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم...
لب تر نکن اینقدر که زجرم بدهی باز یک مرتبه محکم بغلم کن که بمیرم
صبح یعنی بغلم باشی و بیدار شوم و پریشان کندم موی بهم ریخته ات