مرا که کشت خدایا، دوباره زنده مگردان که مُرده طاقت جان کندن دوباره ندارد .
از وقتی تو برآورده نشدی دیگه هیچوقت آرزو نکردم
ساحل دلتو بسپار به خدا... خودش قشنگترین قایقو برات میفرسته!
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود نقش رویایی تو هی کم و کمرنگ شود .
رَسم تو عاشق کُشی ، شیوه من عاشقی ؛ تیغ زدن شُغل تو ، کُشته شدن کار من ...
گاهی گذشت میکنیم گاهی گذر ؛ کاش لااقل تفاوت این دو را می فهمیدند
چنین فصلی بدین عاشق نوازی ، خطا باشد خطا بی عشق بازی ...
آنچه آدم را پیر می کند نگاه به گذشته و حسرت فرصت های از دست رفته است.
همیشه خط باریکی میان ایمان عمیق و تعصب وجود دارد.
برای به دست آوردن چیزی مهم باید هزینه بپردازی، این قانون دنیاست.
چرا باید بسازی و بسوزی.
دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم وین جرم چو خود کردم، با خود چه توانم کرد
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش تخت کنعان خالی افتاده است زندانی مباش
لب فروبستم که دیواردلت رانشکنم... باسکوتم اتهام بی وفایی خورده ام..
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت باید بسنده کرد به رویای دیدنت...!
من می روم ز کوی تو و دل نمی رود این زورق شکسته ز ساحل نمی رود
اذیتت میکنم درست!! اگه یه روز نباشی میمیرم..
می روی چون رود شب ها در خیال و خواب من ای خروشان روز ها کمتر تویی پیدا چرا؟
میان این همه هست آنکه باید نیست
زیاد است انتظار معجزه از من که فرتوتم پیمبر نیست هر پیری که در دستش عصا دارد
شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد یکی در من شبیه تو خیال کودتا دارد
گاهی چتر را باید دست باران داد روی سر خودش بگیرد و ما جایش بباریم
دوست داشتن یعنی مراقبِ هم باشین حتی وقتی از هم دلخورین ️️️
من دلتنگ تُ مى شوم و تُ دلتنگ من و این چیزى جز تَکرار یک عشق نیست