خاطرات عطر میپراکنند وقتی شهر خیس میشود.
من بی تو همان پاییز همیشگی ست... بهارم می شوی؟!
توی دنیا فقط تو خوب میکنی حال منو...
چه رفتن ها که می ارزد... بهبودن های پوشالی!
متروکه بماند دلتان بهتراست پای آدمیزاد به هر جایی که برسد نابودش می کند
الان دیگه سخت ترین کار دنیا ، صبحها بیدار شدن نیست، شبها خوابیدنه..
آرزوی دل بیمار منی
به خدا که وصل میشوی، آرامش وجودت را فرا میگیرد.
به هوایی که دهد مژده تو جان بدهم
دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما هر کسی را دوست دارم زود شوهر میکند
آن بهشتی که همه در طلبش معتکف اند من کافر همه شب با تو به آغوش کشم
اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان یک وجب قد داری و کل جهانم گشته ای
شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد هر چه خوبی بکنی با دل تو بد باش
از زندگی آموختم ... تا با کفش کسی راه نرفتم؛ رفتنش را قضاوت نکنم...
حال من حال اسیریست که هنگام فرار یادش آمد که کسی منتظرش نیست نرفت
گوشه ندارد زمین گرد است
هرچه دادم به اوحلالش باد،غیرازآن دل که مُفت بخشیدم.
زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد!
تا ابدیت عشق من تویی تووووو
رفیقات کم باشن اما خاص باشن مثل شما
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست داروفروشِ خسته دلان را دُکان کجاست؟
با من کنار بیا همچون ماه با نیمه ی تاریکش
لذت دنیا داشتن کسی است که دوست داشتنش حواسی برای آدم نمی گذارد...
من حاضر بودم واسه یه لبخند پنج ثانیه ایت سه ساعت مسخره بازی دربیارم