یاد بگیرید آدمو با کمبوداش دوست داشته باشین و گرنه آدم کاملو که همه دوست دارن
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می نگری
️ارزش بعضی لحظات زندگی به اندازه کل زندگیست
خوشبختی میان خانهٔ شماست، بیهوده آن را در باغ بیگانگان میجویید.
تسلیم و رضا در برابر حوادث علاج ناپذیر، مهمترین توشه سفر زندگی است.
در انحطاط کنونی جامعه، هرکدام از ما سهم به سزائی دارد.
آغوش آغوش/می ریزند بدون بوسه/گریه ی درختان
چو شادم میتوانی داشت غمگینم چرا داری؟
خش خش صدای پای خزان است یک نفر در را به روی حضرت پاییز واکند
سقوطم از چشای تو چه مرگ شاعرانه ای میشه...
گاو و خر از آگهی انسان نخواهد گشت/ لیک آدمی گر اندکی غافل شود / خر می شود
دلم را به کجای این شهر مشغول کنم که نگیرد بهانه تو را ...
حافظه / دفتر خاطراتی است که همیشه با خود حمل می کنیم.
برای چراغ های همسایه هم نور آرزو کن بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد.
عشق آن بغض عجیبی ست که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان می گیرد...
هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هر که تهدید به رفتن بکند / می گویم شیر از این بیشه سفر کرده/ تو که جای خودت
قهوه قاجار را بی خود شلوغش کرده اند تیغ تیز آن نگاهت بیشتر عاشق کش است
دو دستت را به من بسپار که با آنها دل خود را نگه دارم...
قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود/آن زن اگر اعدامی است
تاب دلتنگی ندارد آن که مجنون می شود...
چون وا نمیکنی گرهی / خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
صبحِ من مزه ی لبخندِ تو را کم دارد..
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی...