رفته ای و چو زلزله بنای جان ریخت که ریخت
مرا از من گرفته است خیال خنده های تو
این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست...
گویند بکوش تا بیابی می کوشم و بخت یاورم نیست...
با پارچه سپید صلح با عشق لباس عروسی دوخت و خود را تسلیم کرد!
گذرعمر زمین را می دیدم برلب جویی که زباله ھا می گذشت
با شاخص نفرت گراگیری کرد وبا تخمین زمان به نابودی کشاند
در جاده ای که مقصدش تو ھستی تابلوھا احتیاط و خطر سقوط را هشدار می دهند!
خاطراتت را آخر پاییز مرور میکنم شبی بلند میخواھد
و به نام خداوندی که نام دخترش را خورشید گذاشت
سنگ ماه را به سینه می زند برکه
آتشکده است لبهایت بیا چهارشنبه بوسی کنیم
عشق باید عین چربی شکم باشه هرکاری کنی ولت نکنه
هرگز اجازه ندهید دیروز وقت امروز شما را بگیرد
استاندارد ها، شهرها را هوشمندتر میکند روز جهانی استاندارد مبارک
ساخت ساعت شنی شوخی یک دیوانه بود دست ما هیچ ساعتی را بر نخواهد گرداند!
دردی که تو فکرمه خیلی بدتر از درد واقعیه...
بهترین هدیه برای پدر افتخارات فرزندش است
بهترین هدیه برای مادر محبت است
بهترین هدیه برای آخرت نیکی است
بهترین هدیه برای همسایه همدردی است
بهترین هدیه برای جامعه خدمت صادقانه است
بهترین هدیه یرای دوست وفا است
بهترین هدیه برای کودک تربیت درست است