متن اشعار اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار اعظم کلیابی
دورهم بودیم و مجلس،بی شما کم رنگ بود
گر چه مبخندیدم اما دل برایت تنگ بود
صحبت از یلدا شد وآن حرفهای عاشقی
پای شوقم آن میان بی روی ماهت لنگ بود
هرکسی ساز خودش،را میزد و من هم به طبع
خاطرم با یادتان درگیر صدها رنگ بود
گرچه میگفتندهر...
میبوسمت حتی اگر شرعا حرام است
در دین من عشق تو فتوای کلام است
کاش زمان تمدید می شد!!
تا تو بمانی و من بمانم.
و این فاصله، این سکوت تلخ،
برای همیشه در آینهٔ «شاید»ها محو شود.
کاش زمان تمدید می شد،
پیش از آنکه برگهای خزان،
خاطره های سبز ما را
یکی یکی به باد بسپارند.
کاش زمان تمدید میشد،
حتی به...
منم محتاج آغوشت تووخواب وتوی بیداری
واکن آغوش و ثابت کن هوامو دائماً داری
به گرمای تنت بسپر من محتاج گرما رو
به صد گلبوسه رنگین کن تنی رنجور و تنهارو
بیا بازمبمون پیشم، تو مجنون شو منم لیلی
بیا ثابت کنم این رو که میخوادت دلم خیلی
تومیدونی دلم...
انگار چشمان قشنگت رنگ دریاست!
در ساحل آرامشش یک دشت رویاست
باز ازنگاهت می نویسم ،مثل دیروز
ابیات چشمانت عجب درگیر معناست
مغرور زیبایم، غزل جان گیرد از تو
چون آهوانه بودنت روح غزل هاست
پیشم بمان ،هم با دل من عاشقی کن
چون بی تو این خانه غمین وسرد...
"آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است"
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان قلب ما امید مهمان است
بر گیسوی یلداییام شانه بزن با عشق...
یک دقیقه بیشتر با من بمان یلدا شده
شام یلدای من از دیدار تو زیبا شده
کافیست باور کنی:
هیچ آرزویی،هرچند کوچک، در این آسمان گم نمیشود.
همه،جایی در دفتر نامههای خدا ثبت میشوند.
بعضی را زودتر میخواند،بعضی را دیرتر… ولی همه را میخواند.
پس امشب،
با تمام وجودت آرزو کن.
آرزویی که قلب زمین را به لرزه درآورد.
آسمان،نزدیکتر از آن است که فکر میکنی.
ستارهها
واژههای نورانیِ کتابِ بیکرانِ تاریکیاند
و ماه
نقطهٔ تبدارِ پایانیِ شعر آسمان…
آسمان امشب
سفره دار مهربانی است
پر از الماس های درخشانِ اجابت
پر از نور میشویم
آرزو…
پرندهٔ اسیرِ زندگی
امشب،پرهایش را میگشاید
بال میزند
تا
بیکرانِ ممکنها…
کافیست چشمانت را ببندی
آرام باشی وزمزمه کنی
یا...
زنی مانند او باید به دنیا آورد حیدر
که اقیانوس را تنها فقط دریا شود مادر
چه دریایی که در جانش علی بوده ست مرجانش
کنار ساحل امنش گرفت امواج حق لنگر
چو لبخندش. شکوفا. شد شکاف کعبه پیدا شد
علی یار مسیحا شد چه اعجازی از این سرتر
شده...
🌺الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب علیه السلام
چقدر خنده ی شیرین تو نمک دارد
چقدر خاطره از تلخی فدک دارد
ملاک عشق خدا مُهر و سجده نیست فقط
حلالزاده به مِهر علی مَحک دارد
چقدر جان به لبِ دلشکسته دارد عشق
نگاه کن که دل...
چه فخری میکند دنیا که ماهی چون تو را روی زمین دارد
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از باغچه که به باران می اندیشد
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
باز،
در این دوریِ همیشگی،
روزها نو میشوند…
هر ثانیه،
برگی است که از تقویم دل کنده میشود
و باد،
آن را به کویر میبرد.
راه،
ریسمانی سرد است
به گردنِ روزهای تکراری.
تو نبودی…
و من،
در ایستگاههای خلوتِ ،
ساعتها
قطارهای سوختهی خاطرات را
تماشا میکردم.
کاش باد،...
شب،
از قابِ پنجره آغاز میشود،
جایی میانِ سکوتِ دیوارها
و نفسِ آهستهی زمان....
ماه، روی شانهی من خم شده است،
و رازِ ماندن را
در گوشِ سایهها نجوا می کند.
پراز بال و پرم...
از گون تا گندم...
از یاس تا یاسین..
صدای دوری میآید،
از جایی که چراغها...
شب میآید،
با دلتنگی فراوان
. دلتنگی، مهمان ناخواندهای است که بدون در زدن، روی مبل می نشیند
و ساکت میماند.
سکوتش از هر فریادی بلندتر است
. به آسمان نگاه میکنی؛
ستارهها، زخم های کهنهی آسمانند که دوباره در تاریکی سر باز میکنند.
و تو در میان این همه...
خلقی ز کرامات شما میگویند
تسبیح تو را ارض وسما میگویند
ای دادرس روز قیامت زهرا
از لطف تو در روز جزا می گویند
زهرایی و مهمان تو روح الامین بود
شان نزولت قدر وطاها یا و سین بود
زهرایی و نور دو چشمان محمد
همتای تو تنها امیر المومنین بود
از سفره فاطمه نمک گیر شدیم
با نوکری اهل ولا پیر شدیم
هر چند که روسیاه هستیم اما
دلبسته به زیبایی تقدیر شدیم
یا فاطمه ای زینت عرش معبود
در وصف تو حق آیه ی تطهیر سرود
ای کوثر جاری به مقام تو سلام
ای آینه ی محمدی بر تو درود
برای بانویی که خود، زیباترین علت آفرینش بود.
وقتی که ، کوچههای مدینه پاهایش را میبوسید،
آسمان،سجادهاش را پهن میکرد.
فرشتگان در حیرت بودند.
آیا این اوست که به زمین نزدیک میشود،
یا زمین است که با قدمهای او به ملکوت میرسد؟
آن زمان که جهالت مهر پیشانی ابو جهل...
خنجر شقاوت و نامردی تیز شد
بعد از،عروج پدر .
غم سنگین رسول الله ازیک طرف
و فدک ...بیعت
فدک یک باغ نبود نخلستان نبود
سند مظلومیت تو بود
نماد حقی که بعد از رسول به تو میرسید
وناجوانمردانه غصب کردند
حق تو را به عنوان پاره تن پیامبر
یک...
فاطمه
نامی است که پیش از آفرینش در افلاک زمزمه میشد
در سکوت کهکشان ها،در نبض نخستین خاک
و زمین،این گهواره ی سنگی، با این آواز به چرخش درآمد.
وجود تو،
آیه ی نوری بود که بر صفحه ی شب های مکّه
نوشته شد.
و محمد(ص)، پدری که خود «اُمّت»...