متن اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اعظم کلیابی
دوباره خانه ی حیدر شده است بیت النور
ز نور تو متجلی شده است وادی طور
تو آمدی و در آن شب سرور بر پا شد
همای صبح سعادت نصیب دنیا شد
در آسمان ولایت هلال کرد طلوع
ستاره ای که ندارد زوال کرد طلوع
اُمامه دسته گلی مثل ماه...
بازم تو خونه مون میدون جنگه
پدر سر درد داره مث هرشب
نشسته پای دار قالی مادر
داره میبافه غم میسوزه از تب
دوباره صحبت تیر و تفنگه
پدر افتاده یاد جبهه و جنگ
بازم دلتنگ دریای جنوبه
مث یه ماهی توو تُنگ دلتنگ
هوای خونه طوفانی و سرده
مث...
آرامشم بودی تو را گم کرده بودم
پلکی زدم، دیدم تویی بودونبودم
باران زد و عطر تو را پیچاند در شهر
فهمید باران، عاشق بوی تو بودم
از خاکها سربرکشیدم، غنچه کردم
شعر قشنگ نوبهاری را سرودم
بیبادبانم، در مسیر صخرههایم
تو ناخدایی کن به دریای وجودم
نام تو شد...
بهار در رمضان آمد و بهاران شد
فضا چو گلشن جنت شکوفه باران شد
تبسم ملکوت و نسیم گلشن دوست
نصیب و قسمت پاکان و روزه داران شد
افتاده به سر شور وهوای رمضان
از،راه رسیده ربنای رمضان
از،پا قدم ماه پر از برکت وخیر
سبز است زمین به پیش پای رمضان
یک ماه پر از خیر وسعادت آمد
در ماه خدا ماه شفاعت آمد
مهمان شده ام به سفره ی رحمت حق
ماهی که درآن اصل ضیافت آمد
چشمم به راهِ تو، دلم پُر اضطراب است
این فاصله یادآور رنج و عذاب است
لحظه به لحظه میشمارم روزها را
در کشور روحم پس از تو انقلاب است
جانم تویی ای گل ولی از،دست دوری
یک چشم من خون است یک چشمم گلاب است
دور تو میگردم بخواهی یا...
باید که راه خانهی ما را بلد باشی
آیین و رسم دلبریها را بلد باشی
پیراهن عشق و جنون را پاره کن یک شب
خوب است حاشا چون زلیخا را بلد باشی
از گرم و سرد زندگی راه گریزی نیست
باید که این گرما و سرما را بلد باشی
دنیا...
این پرچم قشنگ تمام وجود ماست
هر رنگ ان سرشته ی با تاروپود ماست
در راه دین و پرچم سبز و سفید و سرخ
جان میدهیم چون همه ، بود و نبود ماست
سرخش نماد خون شهیدان سرفراز
سبزش نماد ذکر وقیام و قعود ماست
رنگ سفید مظهر صلح است...
چشمم به راهِ تو، دلم پُر اضطراب است
این فاصله یادآور رنج و عذاب است
لحظه به لحظه میشمارم روزها را
در کشور روحم پس از تو انقلاب است
جانم تویی ای گل ولی از،دست دوری
یک چشم من خون است یک چشمم گلاب است
دور تو میگردم بخواهی یا...
میروی ، چون زلزله خانه خرابم میکنی
مثل شمع بزم غم هر لحظه آبم میکنی
ای دهانت خمره و لبهای من جام شراب
با خودم گفتم مرا غرق شرابم میکنی
در خیالم بود در مهمانی آغوش خود
روی دستانت شبی آرام خوابم میکنی
مانده ام درحسرت گرمای احساست چرا
باز،هم...
هرچند گل گلشن کاشان هستم
دارم عطش و تشنه ی باران هستم
همسایه سهراب شدن یعنی که
سرسبز تر از شمال ایران هستم
بابا زدست رفت ولی غصه اش بجاست
درد فراق را چه کنم درد بی دواست
مانند شمع شعله کشد آتش از سرم
آری ز داغ در دل من آتشی. بپاست
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
چشمم به راهِ تو، دلم پُر اضطراب است
این لحظه های دوریت حالم خراب است
ای کاش برگردی بیایی جان بگیرم
بی تو جهانم تا ابد در التهاب است
ساعت به ساعت میشمارم روزها را
بختم ولی انگار که همواره خواب است
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
غم بابا غم یک لقمه نان است
دلش پر غصه اما مهربان است
بمیرم من برای درد بابا
غمش اندازه ی کل جهان است
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
از نغمه داودی تو مدهوشم
هر صبح غزل از،لب تو مینوشم
هر چند زمستانی و سرد است شبم
با یاد تو گرم میشود آعوشم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
نه تنها زینِ اَب بودی و زینت داده ای او را
که حتی بر برادر هم شکوه و زیوری زینب
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
به صبر و حلم و ایثارش ندیده عالمی هرگز
چنان زهرا که در شأنش دوباره سوره آوردم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
تو از آسیه و حوّا و مریم سرتری زینب
که داری بر همه عالم مقامِ سروری زینب
برایت آتش غمهای بی پایان گلستان بود
که در موج بلا و خون ، خلیل دیگری زینب
عجب صبری عجب شوری چه ایمانی چه ایثاری
تویی زینب ترین زهرا تو روح کوثری زینب...