تو خوب ترین اتفاق ممکنی وقتی که ، اولِ صبح در یادم میافتی
تولد عیسی مسیح خبر بدید به هر کس این عید مسیحی هاست بهش میگن کریسمس
یادش به خیر مادر بزرگ را می گویم هنوز نخ می کند سوزن را با چشمان من
چه سوزناک است سرما بابانوئل کمی امید بیاور
-چه نسبتی باهاش داری؟ +ساکن سمت چپ سینه ام هستش عاشقانه دوست دارم
هیچ گَواهی به سالِم بودنِ من نیست من دیوانهی تواَم
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد تا که عمری هست ناز یار را باید کشید
در دنیای من همه چیز قابل انکار است.. الا دوست داشتن تو
عشق تویی تو....
دل چاره ندارد جز سکوت... و چه طعم شوری دارد سکوتی را که نمیشود فریاد زد!
مرا تا دل بود دلبر که سهل است همه دین و دل و جانم تو باشی...... .
دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می روی آه که با رقیبِ من جانبِ خانه می روی!
آتشت ریخت به روی جگر چند نفر؟ ریخت با دیدن تو کُرک و پَرِ چند نفر؟
اهل نفرین نیستم رفتی و هر شب تا سحر از غم دلتنگی ات نفرین به قسمت می کنم
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …
اگر بوسه ها، دانه های برف بودند برایت کولاکی از آن ها می فرستادم
آمدنت قند را در دل من آب میکند برف را در دل زمستان
خواهی که شوی با خبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ ...
زمستان ها هرگز سرد نخواهند بود اگر تو خاطراتی گرم از شخصی خاص داشته باشی!
ذرات برف مانند بوسه هایی هستند که از بهشت آمده اند
برف ببارد یا باران برای باور زمستان همین جای نبودنت کافی ست!
تو درخت خوب منظر ، همه میوهای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست