یاد رُخسار تو را در دل نهان داریم ما در دلِ دوزخ بهشت جاودان داریم ما
کاش چون آینه روشن میشد دلم از نقش تو و خندهی تو ...
سرماخوردگی تو خوردن داره عشقم
تو نهایی ترین حس خواستن منی باتو به نهایت میرسم
بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت بگذار حسادت بکند شانه شانه
شادیِ کوچکی می خواهم... آنقدر کوچک که کسی نخواهد آن را از من بگیرد ...
بزرگ ترین دشمن آگاهی جهل نیست، توهم به دانستن است
همیشه مال من باش مثله امروز،مثله هر روز
دلم یک منبع آرامش میخواهد یک کوه دلخوشی یکتو...!!
به عشقمون قسم... تا وقتی زنده ام کنارت میمونم
چه خوب/جفت و جور شد لب/دو سنجاقک
آمدی خاطره ها را ورق زدی آینه اشک می ریزد
مداد/تنهایی را کلاغ پر می برد/کلمه ها به خط
همین باد/پاییز را زمین زد/تن زخمی زنجره ها
مثلا خنده تو قاتل جانم بشود این دل انگیز ترین قتل جهان خواهد شد!
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
ماه من غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست
اصلن! بلند شو بیا دلتنگی با خطوط اینترنت راه به جایی نمی برد...
بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنیها کرد با من در لباس دوستی
من یاد گرفتم آدما میرن حتی اگه هزار بار قول داده باشن که می مونن...
پدر همان کسی است هرگز سایه منت مهرش را حتی در نگاهش ندیدم
تاریک باد خانه مردی که نمی جنگد برای زنی که دوستش دارد ...
دلم یک یار میخواهد که همراهم شود عمری که دردم را دوا باشد، که درمانم کند عمری
یک جا بمان نگاه گندمزار به هم می ریزد