تو جان منی / جان منی/ جان منی تو
تا روزی که قلبم هنوز می زنه/ تا وقتی که جونی توی این تنه تو روزای خوب/تو روزای بد همیشه باهاتم/ قسم می خورم
میمونم کنارت / درست مثل سایه ت/ از امروز تا هروز / تا اون بی نهایت /نمیگیره هیچکس جای خاک پاتو/ نمی میره این عشق/ قسم می خورم
کنار اشیانه ی تو اشیانه میکنم فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه میکنم.
قصه ی عشقت باز تو صدامه /یه شب مستی باز سر رامه /یه نفس بیشتر فاصلمون نیست/ چه تب و تابی باز تو شبامه/ تو که مهتابی تو شب من/ تو که آوازی رو لب من/ اومدی موندی شکل دعا/ توی هر یارب یارب من
یادم باشه یادت باشه دروغ نگیم به همدیگه دوسم داری دوست دارم اینو چشامون به هم میگه
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصهی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید...
چشم من! بیا منو یاری بکن گونههام خشکیده شد، کاری بکن! غیر گریه مگه کاری میشه کرد؟ کاری از ما نمیاد، زاری بکن!
کدوم شاعر ، کدوم عاشق ، کدوم مرد تو رو دید و به یاد من نیفتاد به یاد هق هق بی وقفه ی من توی آغوش معصومانه ی باد
مرا به خانهام ببر که عشق در میانه نیست مرا به خانهام ببر اگرچه خانه ، خانه نیست ...
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم؟ پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟ چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟ پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هقهقمو؟ گریه نمیکنم نرو،...
من ترانه انجیر را میخوانم که عشقهای زیبایش نهفته است و گل افشانی اش در برگها پنهان انجیر اتاق دربستهاست که در آن زفافها صورت میپذیرد و هیچ عطری آنها را در بیرون بازگو نمی کند
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست
ﺑﻌﻀﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ...