سخنان بزرگان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات سخنان بزرگان
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم... بشنو و باور مکن!
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می...
بگو ای عشق چرا خانه خرابم کردی؟
جای چشمه، تو چرا غرق سرابم کردی؟
دلخوشت بودم و افسوس شکستی من را
هرچه رویا همه را نقش بر آبم کردی
سوخت جان و دلم از دست تو ای زیبا رو
آه در شعله ی غمها تو کبابم کردی
کودکی شد دل...
یک نفر هست که آرام کند جانم را
او طبیبی ست که ماهر شده درمانم را
اوست انگیزه ی این زندگی و هستیِ من
دل به دریا زدم و اوست همان کشتیِ من
با نگاهش به من امید به ماندن داده
شعرهایش به من این قدرتِ خواندن داده
شده چون...
انچه باعث تغییر می شود ؛
امید نیست
ناامیدی است .
«قدر دوستی را بدان، پیش از آنکه سکوت، جای گفتوگو را بگیرد و دلتنگی، جای حضور را.»
به شوق روی تو ای گل، دلم جوانه زده
زمین ز بوی تو مست است و آسمان زده
تو آمدی و جهانم پر از ترانه شدی
شقایقی که به لبخند، شعلهفشان زده
بهار از آنِ تو باشد، اگر تو خنده کنی
که خندهات نفس باغ را روانه زده
ز نام...
آمدی با نام زهرا، جان به لب آمد مرا
بین تبهای شبانه، ماهشب آمد مرا
هر کجا لب باز کردی، بسته شد راهِ نفس
بر سرم وقتی خمیدی، کوهِ تب آمد مرا
دستهایت مثل باران، حرفهایت مثل رود
در دلم یکباره سیلابِ طلب آمد مرا
نه دوایی، نه دعا، تنها...
ای جانِ جهان، با تَبِ جان آمدهای؟
بعد از شب عمر، سوی جان آمدهای؟
عمری گذراندیم به شوقِ نگهت
اکنون، به وداعِ دگران آمدهای؟
چشمم نگران بود که روزی برسی
اما نه چنین، نیمهجان آمدهای
این پیرهنِ خاک چرا بَر تَنِ توست؟
ای ماه! چرا سرد و گران آمدهای؟
نگذار...