شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
غزل ماه
سر فصل تماشایی پاییز خودت باش
گلبانگ هواخواهی گلریز خودت باش
همپای زمستان اگر از جاده گذشتی
زیبائی و بارانی و مه ریز خودت باش
تا چند از این گوشه به آن گوشه پریدن
ای پوپک دیوانه گلاویز خودت باش
شب تا سحر از نغمه بیهوده چه حاصل...
دارم گله ای از تو که دنیای منی
دل دل نکن ای یار تو زیبای منی
من منتظرم با همه ی خاطره ها
پاییز شده بیا که رویای منی
-بادصبا
رفتی کجا مجنون من، بی من چرا؛ دیوانه ام
دل دست تو دادم ولی دادی دلت را دست او
-بادصبا
ندیدم همچو چشمانت شرابی
دلم را برده ای عطر گلابی
تویی دلخواه و رعنا ، دلبر من
که سرشار از غرور و عشق نابی
-بادصبا
به دیدارم بیا ! دلتنگم امشب
به مانند صبا ، دلتنگم امشب
زدی آتش ، دلِ دیوانه ام را
ز دوری، بی وفا! دلتنگم امشب
-بادصبا
چشمانت مرا کرده دیوانه
زنجیرم کرده به تو ای دردانه
زلف سیه همچو شب تار
کرده مرا از آدم و عالم بیزار
آن دو ابروی کمانت
زیباست،ای من به قربانت
قدت بلند همچو دالاهو
گناهت جادویی همچو بچه آهو.
دختری هستم از ایران زمین
زمینی که هست مانند بهشت برین
مردمانش هستند عزیز و نجیب
میکنند یکدیگر را یاری حتی در سرزمین غریب
ای دوستان آگاه باشید من کوردم
زاده دیاری از جنس نجابت
همچون آفتاب گرم و سوزان
هستم از تبار کلهر و سوران
هرچه در وصف کورد...
تو باشی چون گلم خندان
همیشه هر کجا شادان
تویی ای بی نشان ، یاری
که هستم با تو هم پیمان
-بادصبا
صبح آمده، ای دختر شیراز بیا!
چون کبک دری دلبرِ طنّاز بیا !
با عطر گل سرخ به هنگام بهار
تا ساحل عشقمان به صد ناز بیا!
-بادصبا
عطرِ گل و باران و ترانه کافیست
دنیای من و تو عاشقانه کافیست
لبخند بزن، رسیده فصل پاییز
یک صبح قشنگ و شاعرانه کافیست
-بادصبا
کافی است
به آسمان شبی تک ستاره ای کافی است
طلوع مشرق صبح دوباره ای کافی است
اگرچه بال پریدن نداری ای گنجشگ
برای زخم پرت راه چاره ای کافی است
گمان نمی کنم اینجا همیشه غم باشد
برای شادی دل ها اشاره ای کافی است
که گفته کاخ ستم...
هوای با صفایی دارد آنجا
چه نارنجِ طلایی دارد آنجا
گل بابونه با عطرِ گلِ یاس
چه صبحِ دلربایی دارد آنجا
-بادصبا
آن وعده دیروز تو جانا پس کو؟!
آن نغمه چو بلبلان شیدا پس کو؟!
الوعده وفا رسیده فصل پاییز
دلدادگی و عشق تو بر ما پس کو؟!
-بادصبا
مشت واکردم و آن ماهی رفت...
گفته بودم که تو هم خواهی رفت!
تا ابد خواست بماند با من
بعد یک حوصله همراهی رفت!
بدترین لحظه ی دل کندن بود
ماند بر روی لبم آهی... رفت...
شرط عشق است که مومن باشی
مثل یوسف شو! به هر چاهی رفت!
خواستم...
ای دل صبح را به سحر رسان
شاید آرد خبری مرغ خبر رسان
از عشق بی خبری نسیب ما شد
ای یار سنگدل خبری از حالت برسان
در هیاهوی نگاه تو گم شده ام
کمکم کن دست یاری برسان.
عشق را از حاشیه تا متن معنایش تویی
عمر اگر یاری کند امروز، فردایش تویی
بلبلان از عشق تو، دائم به خواندن بیقرار
بلبلان را نغمه ی جان سوز آوایش تویی
سردی بهمن ندارد فرق، با گرمای تیر
جان و پودم را همه سرما و گرمایش تویی
عاقلان مشتاق عشقند...
دل اگر عاشق نباشد ساز می خواهد چه کار؟
بی تو این اشعار من آغاز می خواهد چه کار؟
با بنان خود چه زیبا می نوازی تو ولی
شور شیرینم دگر شهناز می خواهد چه کار؟
در نگاهت با نگاهم حرف ها داری ولی
مرد عاشق در نگاهش راز می...
برای جوشش یک شعر کوتاه بمان
حداقل عاشق تا نیمه این راه بمان
بی تو زندگی برای من ممکن نیست
ای عشق آه نکش آه نرو ، آه بمان
همه خوابیده اند
آرام
و من
بی خواب و نا آرام
که دور از چشم تو امشب
پرم از حس تنهایی
دلم تنگ است و
چشمانم
شده ابری و طوفانی
بیا
آری بیا دیگر
که بی تو
باغ دل غمگین
بهاری نیست ، بهار من
تمام لحظه پاییز است
و...
چه دورانیست فریادا، که دیگر همزبانی نیست
میان کنجِ تنهایی، نگاهِ مهربانی نیست
چه دورانیست،غم افزون و دل؛پرخون و دیده تر
که حتی، آشنایان را ز غمخواری نشانی نیست
به طاقِ ابرویِ جانان ، نمانده طاقتی درجان
ولی با این همه، در دیدگان؛اشکِ روانی نیست
دلا! بیزارم از این زندگانی،...