متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
باید دستش را بگیرم،
گوشه ی دنجی بنشانمش،
چایی برایش بریزم،
با جدیت بگویم بهش:
بس است! تمامش کن...
می دانی چند وقت با هم صحبت نکرده ایم؟!
اصلا می دانی آخرین باری ک مرا در آینه دیدی کِی بود؟!
او دیگر بر نمی گردد...
فاطمه عبدالوند
🌱موهای عروسک جدیدش را شانه زده بود.
آرام در گوشش گفت:\ فردا باید تورا به دوستانم نشان بدهم. باید زیباتر از همیشه باشی. \
اولین و آخرین عروسکش بود.
چون دخترک صبح فردا را ندید.
نیمه شب خبر آوردند: افغانستان را بمباران کردند! 💣💔
و تنها عروسک فریاد می زد!
یادگیریِ فراموش کردنت
در حدّ و اندازه های من نبود !
خودت را خسته می کنی ...
من توان فراموش کردنت را ندارم
لطفاً برگرد ...
برگرد و ببین که من در عاشقی
بالاترین مدرک را کسب کرده ام !
آری ...
با من فقط عشق را هزارباره تدریس کن...
می شکنیم خودمان را، در آغوش می کشیم خودمان را.
فراموش می کنین خود را، پیدا می کنیم خود را.
فرار می کنیم از خودمان، پناه می آوریم ب خودمان.
خودمان دردیم و درمان...
🐺 | لیوان داغ چای رو بین انگشتام گرفتم و پیشونیه تب دارم رو روی پنجره گذاشتم...
از این بالا همه چیزو می دیدم !
دو تا بچه گربه که دوتایی با هم دوییدن و رفتن سر خیابون و بعد از دیدم خارج شدن...
آقای رفتگر که داشت برگ های...
🐺 میدونی...بعضی وقتا باید قبول کنی ته همه ی قصه ها به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردن نیست ♡︎🚶♀️ 𝘬𝓲ꪖʇ
چقدر با هم غریبه ایم، چقدر دوریم، چقدر فرق داریم؛ کودکی ک بزرگسالی اش منم یا منی ک کودکی ام او بوده است...
رماد
رفتن سخت است، مجبور شدن ب رفتن سخت تر! دل کندن سخت است، بی خداحافظی دل کندن سخت تر! بغض سخت است، با بغض خندیدن سخت تر! چمدان بستن سخت است اما وسیله ای نداشته باشی ک در چمدان بگذاری سخت تر! خیلی سخت تر!
رماد
بودی دلبرم‡
با رفتنت خورد شدم ∞
با خورده های این دلم چه کنمⁿ
کاش بودی ومی دیدی
شبی که از کنارم رفتی ،تمام خاطرات باتو بودن را به آتش کشیدم
حتی خودم را
باور نداری از قلب سوخته ام بپرس حجت اله حبیبی
باران
باران ،شست تمام دلتنگی های کوچه وخیابان ها را
ولی
چرا
غم واندوهت همچنان
چسبیده است بر سینه ی بارانی من....
حجت اله حبیبی
وای از آن روز ک زخمِ تازه ترمیمِ دلت ب خاطره ای گیر کند...
می سوزد
باز می شود
خون می آید
و اگر برای بهبودش کاری از دستت بر نیاید قطعا عفونتش ت را خواهد کشت.
و من یک مُرده ی نبض دارم...
(: بعد از یه زمانی...
دیدم ناخودآگاه شروع کردم مثلِ تو حرف زدن!
مانندِ تو قدم زدن...
دیگر تفاوتی بینِ ما نبود!
درست لحظه ای که تو دیگر کنارم نبودی! :)
نویسنده: nazanin Jafarkhah
چجوری بهش فکر نکنم؟
من مثل ادمیم که یه جایی از بدنش درد میکنه
اون مگه میتونه به دردش فکر نکنه،که من بخوام به تویی که بند بند وجودم واست درد میکنه فکر نکنم؟
صبح 🌝تا شب🌛 پول 💰لازمه منو میبینه میفته یادِ دلار💵💸 و هی یادش میره چطوری😎 رفته چطور به باد داده پلا 🌉رو خیکی خسته عضلات شله تیریپ خز و لش کج کوله خودش درگیر عن 💩و الکله🍻 بعد میخواد مشکلِ منو حل کنه😅❌
بعضی وقتا وضعیت انقد قرمز نیست که آژیرو بکشن
اما همون آژیر وقتی به صدا در میاد خیلی از وضعیتا رو قرمز میکنه
پس یه وقتا بهترین کار سکوته و سکوت یعنی قهر
بعضی موقع ها هم همه چی هست بجز اونی که باید باشه مثلا یه بچه تنها که...
برای آهی که درگلوگاهِ من مرده است
کسی هست
شمعی روشن کند؟
بهار آمد
ولی بهار من چنان پر گشود
که چشمانم، از ندیدنش، به گل نشست .....
حجت اله حبیبی