متن نوشته های خاص
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های خاص
نمی داند چشمش شور بود و چشم زد یا ن اما با ورود پسر جوانی به مغازه و سر وصدا زنگوله ها متوجه شد خلوت تک نفره حالا دو نفره شده و با گذر چند ثانیه پیرمردی که عینکش را با پیراهنش پاک می کرد از پشت قفسه ها بیرون...
ولی وارد رابطه شدن با فردی منطقی و پخته واقعا لذت بخشه؛ بدون خیانت، دروغ، بدون اینکه احساس اضافه بودن داشته باشی؛ کنارش آرامش داری، روانت آرومه و فارغ از دغدغه های کم اهمیت، میتونی بدون هیچ ترس و واهمه ای از ترک شدن و طرد شدن بهش اعتماد کنی،...
آدم به امید دست یافتن به ثروت، عشق، یا آزادی، خود را خسته و فرسوده می کند و وقتی که آن را به دست آورد، از داشتنش لذت نمی برد یا آن را تباه می کند !
خوشبختِ واقعی، آن کسی است که بتواند به خود بگوید : من می...
ترسیده ای ؟؟
از که ؟؟؟
از جهان؟من جهانت...
ازگرسنگی؟من گندمت ...
از بیابان؟ من بارانت...
از زمان ؟ من کودکیت ...
از سرنوشت ؟؟؟
آه...
من هم از سرنوشت میترسم ...
زن ها
به اندازه ی تمام ظرافت های زنانه شان قدرتمندند
فقط کافیست نخواهند تکیه کنند
دنیایی را به دوش میکشند 🦋
پنجشنبه شب دوم تیر ماه چهارصد یک
خورد کردی منو=)
من سریع عقب نکشیده ام
به یک باره ترکت نکرده ام
در صدم ثانیه قلبم را پس نگرفته ام
من زنم!
یک زن برای خواسته هایش تا آخرین
لحظه می جنگد
زمانی دست از تلاش
برمی دارد که دگر خسته شده باشد
آنگاه متوجه می شود
هیچ چیز به اندازه...
زندگی یه فیلمنامه است
که هر روز به کارگردانی خودت و عوامل پشت صحنه
مجبوری بازی کنی،
مخلوطی از تراژدی و کمیک و شایدم فصل های از رمان نیم نوشته شده که منتظره پایانش فرا برسه با پایان خوش ... که تو تنها بازیگری!
اونم به فضای ذهنی و عینی...
🌝🦋
یه جا تو کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین نوشته بود:
«وقتی قاطعانه تصمیم می گیری که زندگی رویاهایت رو داشته باشی، جهان هستی همه چیز رو به نفع تو تغییر می ده تا تو بتونی اون رو به دست بیاری. افرادی که به اون ها نیاز داری ظاهر...
- میدونی رسیدن کِی قشنگه؟
بعد از جنگیدن ، بعد از سختی ،
بعد از اشک ..!
اونوقت اون رسیدنِ ، طعم چایی با
عطر ِ هل توی بارون میده یا طعم
قرمه سبزی های جا افتاده مامان یا
طعم اون تیکه آخر نون بستنی قیفی ؛
دیدی چقدر لذت...
آدمی که از یه جایی …
به بعد فقط سکوت می کنه…
تبدیل به یه آدم آروم نشده…
فقط خسته شده از جنگیدن!
اونجایی که منتظر جنگیدنش بودی…
ولی دیدی فقط یه لبخند بهت زد…
بدون روز رفتنش نزدیکه!
بعضی از آدما وقتی باهات می جنگن…
یعنی براشون مهمی …...
می خوام یک حقیقتی رو بهتون بگم:
در ازای هر کسی که به شما میگه؛
چقدر ساکتی، یه نفر هست که بهتون بگه:
شما شنونده فوق العاده هستی !
در ازای هر کسی که به شما میگه؛
چقدر وابسته ای، یه نفر هست که بهتون بگه:
چقدر خوبه که تو...
سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهاى اطرافتان، بچسبانید کفِ زمین!
کنار بیایید با خودتان، که آدمها همین اند!!!قرار نیست همیشه”مطابقِ میلِ تو رفتار کنند
یک روز”با تو” میخندند و فردایش “به زمین خوردنِ تو”!
بگردید و آنهایى را که کنارشان خودِ واقعىِ تان هستید؛ پیدا کنید!
آنهایى که مجبور نیستید...
مَن ! آرام باش...
آنقدر آرام که نبودنت را حس کنند
تا دل شان برای صدایت تنگ شود
مَن ! دلگیر نباش از ندیده شدن از نشنیده شدن...
بغض هایت را قورت بده
چشمانت را ببند ، گوش هایت را بگیر ، زبانت را به سکوت وادار
این آدم ها...
بی شخصیتی بعضی از انسان ها رو بذار به پای محیط بدی که در اون بزرگ شدن. تو نمیتونی همه انسان ها رو مثل خودت کنی و تو نمیتونی کاری کنی که همه انسان ها با شخصیت باهات رفتار کنن. اگه دیدی که کسی اونطوری که تو میخوای نیست، به...
دارم نگات می کنم ، چشمات داره می درخشه دوست داشتنی شدی الان دلم می خواد دستت روبگیرم وپرواز کنم تا بی نهایت اون جایی که فقط ستاره ها چشمک می زنند
دلم نمی خواد ماه تورو ببینه
خیلی حسوده
یادته رفته بودیم گندم زار ؟
نسیم باموهات بازی می...
قرار نیست
همیشه ببخشی
من به تو می گویم
آدم به خاطر بخشیدن بعضی ها
نمی تواند خودش را ببخشد
در گیر و دار جمع کردن خودم بودم که سوزش چشمانم مرا به حرف آورد
برف شادی، بی رحمانه مرا در بر گرفته بود طوفان هولناکی بود اما ؛ لال را شفا داد و اجازه داد بلند فریاد بزنم دیوونه !
تمام لحظات این من ایستاده بود و همان جای...
قرار نبود کاری بکنید ...
این جمله را ده هزار بار فریاد زدم با ابرو های گره کرده و با لحنی تند ....
آخر وسط امتحانات و استرس مگر میشد تولد گرفت ؟
مگر میشد شاد بود ؟
به اعتقاد شما میشد ...
خشکم زد ....!
نفس درسینه ام حبس...
و اما ۱۸ سالگی ....
پایان راه نوجوانی و شروع جوانی ، همان دوران طلایی عمر آدمی !
این روزها عجیب نگران آینده ام
آینده ای که نمی دانم قرار است چطور ساخته شود و من قهرمان آن خواهم بود یا نه !
آینده ای که هیچ نمیدانم در مقابلش...
ببین تمام من شدی
ومن در حسرت کمی بیشتر
غرق تو شدن عاشقانه میسرایمت
لمست میکنم بی آنکه جلوه حضور باشی
صدایت میکنم بی آنکه بشنوی مرا
آه از بوی تنت
بی حضورت میپیچد به جانم
ما زنها اینگونه ایم
عاشق که میشویم دنیا ، دنیا رویا میبافیم
در رویاهایمان...
زن که باشی ...
دوست داری ساعت ها برایش از عشق فلسفه ببافی
تا یک لحظه لبخندش را ببینی .
می توانی تمام دردها را تحمل کنی و تنهایی به دوش بکشی ،
اگر درمانش آغوش معشوقه ات باشد .
ساعت ها با حرف هایش کلنجار میروی ، ذهنت
جنگی...
از آدم ها متنفرم...
هرگاه میخواهم نسبت به آنها بی اعتنا باشم و این تنفر چندین ساله ای که آنها باعثش
بوده اند را دور بریزم، با رفتارشان مرا آزار داده و این نفرت را بیشتر می کنند. ترجیح میدهم در دنیایی دور از انسان ها زندگی کنم!
هر چقدر...
در این شهر شلوغ
در این باریکه ای از زمان
میان مردم
میان ماشین ها و درخت ها و پارک ها
میان بیمارستان ها و برج ها
میان خنده و گریه ها
میان درد ها و تسکین ها
در میان باد و باران و برف ها
میان افکار و نظر...