و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست برای با تو نشستن بهانه خوبی ست
عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی بوی یک تکبیت ناگه، مست و مدهوشت کند..!
تو نباشی من از آینده خود پیرترم
زن عشقی را که برای آن گریسته است هرگز فراموش نمی کند...
یاد تو شمعی ست در دلم کوچک و همیشه گرم...
سر پیری اگر معرکه گیری هم باشد من تورا باز تورا باز تورا میخواهم..
گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ! درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
دستِ شراب در کار بود لب های او سیب
شاه شطرنج منی با رخ ماهت چه کنم؟ با سپید دل و چشمان سیاهت چه کنم
کاش روزی برسد هر که به یار ش برسد دل سرما زده ما به بهار ش برس
از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم
تا بینهایت این قللب واسه تو میزنه...
پدرم امشب افتاده به جانم تب یادت چه کنم...!؟
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من منتی بر دل گذار امشب بیا در خواب من
و از تمام جهان سهم من باشی و بس..
سُرخیِ پیراهنت / که پاشیده شد /خیابان / شکوفه زد!
و در معراج آغوشت پر از حال خوشایندم.. .
تو که نمی دانی ! چه کیفی دارد بیاید کسی که همیشه دنبالش بوده ای
تو را چه غم که شبِ ما دراز می گذرد؟ که روزگارِ تو در خوابِ ناز میگذرد
یک دختر همیشه در اوج ظرافت قوی هم هست...
یکی زیر یکی رو زیباترین بافتنی دنیاست دستهایمان
تو بهترین رفیق زندگیمی
آبان ماهی جذاب تولدت مبارک
از داشته ها تو را دارم و از نداشنه ها تو را هنوز ماه من تویی...