رفتیم و داغ دل ما به دل روزگار ؟ هه! رفتیم و داغ دل ما به هیچ کس نماند
من فقط یک سوال دارم شادمانی آدمی را کجا و نان مردم را کی ربوده اند؟
راه مست بود هر چه که می رفتیم ما را به جای دیگری می برد
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی
باش! بی تو پاییز بی تو باران مرا خواهد کشت.
آه که عشق بس کوتاه بود و فراموشی / بس بلند...
گویند به هم مردم عالم گله ی خویش پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟
سطح توقعم رو از بقیه آوردم پایین به جاش سطح تحملم رو بردم بالا
گره افتاده به کارم کجایی ؟ تو و اون چشمات مشکل گشایین
یک شهر پر از آدم و بیچاره از این عاشق بی عشق هر جا برود تنهاست...!
یکی می رود و یکی از خودش می پرسد مگر خودش انتخابم نکرده بود!...
غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار...
لیلا که شدی حرف مرا میفهمی مجنون تمام قصه ها نامردند
زندگی یک چمدان است که می آوریش بارو بندیل سبک میکنی و می بریش...
آینه ی منی/باتو نفس میکشم/تو شکسته شوی/من نیز فرو می ریزم
آه از آن رفتگان بی برگشت
تو مثل باران هستی بارانی که به زندگی کویری من جان بخشید
شب است و در شب من خوش نشینی ات زیباست
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند
گر میل دلت به جانب ماست بگو...
چه لذتی دارد حواسی که پرت* تو * میشود
+ از دلتنگی میشه به کجا پناه برد؟! به بغل !️
حس خوب یعنی وقتی که از پیشش برمیگردی لباسات بوی تنشو بده
سخت ترین معادلهٔ تکمجهولی دنیاست... معمای چگونه بوسیدنت!