Walczę o kogoś Kim jestem dla niego ważny Nie jedna z jego opcji من برای بدست آوردن کسی میجنگم که انتخاب اولش باشم نه یکی از گزینه هاش️ ️️️
بیخیالِ شلوغى هاى و خودت طورى به هم گره بخوریم که هیچ دستى توانِ جدا کردنمان را نداشته باشد! ️️️
یه نَفَر و دوست دارم چون وقتی بهش فک میکنم لبخند میزنم، ضربان قلبم تند میشه، صداش بهم آرامش میده، به تنهایی میتونه تمام حسای خوبو بهم بده! ️️️
گفتی میخواهم تنها باشم ؛ دلبر جان ؟ آغوش من پر است از تنهایی بیا کمی تنها باش ... ️️️
ساده عاشق شُده ام، ساده تر از آن رسوا، شُهره ی شهر شدن با تو چه آسان سخت است! ️️️
شب،پناهِ من شو.. در آغوشم بگیر تا شب را برایت معنۍ ڪنم
مَن تو دُنیایِ طُ غَرقِ آرامِشَم ️️️
چه طراوتی دارد این جهان وقتی تو مرا بغل میکنی ️️️
تو آن بایدی که شب به بهانہات خیر است... ️️
دقیقههای من با تو غرق خوشحالیست کنار چشم تو بودن چه خوب احوالیست...
من به پای خود به دامت آمدم بی تو من کجا روم؟ کجا روم؟
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشمها بیشتر از حنجرهها میفهمند ️️️
اگہ قلبم شب بود، تو ستاره ش بودی.... ️️️
زلیخا جان یوسفت راستش را بگو... به خدایت چه گفتی که اینطور پادرمیانی کرد؟؟
ما برایش جان فدا کردیم و او با طعنه گفت: چیز دندان گیرِ مرغوبی نداری بیشتر؟
تو بخند همین برایم کافیست گور پدر تمام دلتنگی ها
هوای پاییز جون میده واسه مچاله شدن تو بغلت
در مسجد عشق رفته بودم به نماز گفتند اذان بگو من از آن گفتم
خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی! که بی قرار نباشد؛ که بی قرار شوی...
بنازم چشم مستت را که سرمست جهانم کرد...
میان قهر من و تو ! همیشه حق با توست... چه کودکانه دلت ،شوخ طبع و لجباز است ! ️️️
بهشت یعنے : لمس ڪردن گرمای دستهای مردانه اش در هوای خُنڪ ️️️
به دوست داشتنت مشغولم... و این زیباترین دل مشغولی... دنیاست... ️️️
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم چشم بد از روی تو دور ای صنم