بند نمی آید باران میلم بہ تو ️️️
از آمدنت گیجم و شاد و متحیّر تو فرض بکن برف ببارد عسلویه ...
تو بهترین هستی و عیبی در دلت نیست من در کنارت وصله ای ناجور، بانو...
آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار رویای قشنگیست اما شدنی نیست
عشق سیبی ست که دوران تکامل دارد اتفاقی ست که وقتش برسد می افتد
عشق یک شیشه انگور کنار افتاده است که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد
چه حالِ خوبی دارد انتظار اگر کمی نام تو در میان باشد ...
به دیدار تو می آیم برایم بوسه ای دم کن ...
تو چاره ی تمام حال های بد منی ️️️
دلبران دل میبرند اما تو جانم میبری
من تو را با یک دنیا امید و آرزو دوست دارم
رفتنت تلخ ترین قهوه ی فنجانم بود من به نسکافه شیرین لبت دل بستم .
برو که مثل همیشه سپردمت به خدا منم که مثل همیشه غریب می مانم
من همانم که شبی، عشق، به تاراجش برد
مرا ببوس چنان عمیق که وقتی لب بر میداری از جانم چیزی نماند بر تنم ...
خوشا آن شب ها که که تا آغوش من پرواز می کردی برایت شعر می خواندم ، برایم ناز می کردی .
بغل ڪردنت بهترین حسِ زندگیمہ ️️️
پادشاه من باش من زن رویاهات میشم...
عشق دلم؛ عاشقتم
دلم هوای تو را دارد خدا کند راست باشد می گویند دل به دل راه دارد
عذابِ زنده بودن را تحمل می کنم با تو بیا افیون چشمانت که باشد درد چیزی نیست
واحد زمانیِ زندگیِ من: نفس ڪشیدن بر حسب بودن در ڪنارِ تو .
پس میزند دلم هر که بجز تو را ️️️
زندڪَیم شیرینہ ، وقتی تو توشی ️️️