روی قبرم بنویسید به یک خط درشت… حسرت دیدن دلدار مرا آخر کشت…
کاش یکبار هم ما شکوفه میدادیم، ما که اینهمه هَرَس شده ایم
تصویر درشتی از غم شدیم و آینه تعبیر خطرناکی از ماست
کار سن نیست که اینگونه زمین گیر شدم من به اندازه ی غم های دلم پیر شدم
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
زخم روی زخم آمد! و سرانجام عفونی شد، این تلنبارِ آسیب، رویِ دلم.... .
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟... من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم
روی زخم یادگاری ات نمک پاشیده ام تا مبادا جای نیشت را بگیرد مرهمی
گفته بودی گریه کن از غصه ات کم می شود من اگر یک شب ببارم این جهان غم می شود .
هی به من چاق نگویید که هر صد گرمم سی گرم چربی و هفتاد گرم غمباد است
به من گفته است یک مدت از او کمتر خبر گیرم همین یعنی جدایی ، منتها آهسته آهسته
مزار از دشت می سازند و تابوت از صنوبر ها خدایا کی به پایان میبریم این مرگ سالی را
دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت هجران روی تو، دل ما را مذاب کرد
دلم را کسانے شکستند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشد...
شده باران بزند بر بدن پنجره ات ؟ ناگهان بغض بیافتد به تنِ حنجره ات ؟
سیزده را بدر می کنند باز ھر سال پشت در است این در به در
تَن به غم داد دلم، چون که کسی یار نشُد خوب فریاد زدم، خُفته ای بیدار نشُد...
ای اندوه! آیا زانوانت از زانو زدن بر سینه هامان به درد نیامد؟!
عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم
ای بغض فرو خورده مرا مَرد نگهدار تا دست خداحافظی اش را بفشارم...
چون نباشی تو چه عید است و چه نوروز مرا ...!
دمِ عید باشد و تو نباشى! آدم دلش مى خواهد فقط گریه کند ...
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد .
دیرگاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدار خودم هم بروم..