شکست اگر دل عاشق به عشق خرده مگیر مگر گناه مسلمان به گردن دین است؟
عشق برای من در چشمان تو زاده شد و من هنوز هم مست از لذت آن دمم...
پایبند عشق کسی ام که دیگه مال من نیست
وقتے جوابم میدهے با عشق: جانم... من صاحبِ عالے ترین حالِ جهانم...
عشق در جان سنگ فرهاد می تراشد
غریبه سیگارت را حوالی دل من آتش مزن پس از واپسین عشق تنم پر از باروت است !
بی عشق سر مکن، که دلت پیر می شود …
هیچ عاشقی بیچاره تر ازعاشقی نیست که هم گول می خورد هم عشق می دهد هم تنهاست...
عشق عینک سبزی است که انسان با آن کاه را یونجه میبیند ...
لبخند بزن جانا لبخند تو یعنی عشق
بعد از تو... دست و دلم به عشق نمی رود...
«مرد»ی به این که عشق ده زن بوده باشی نیست مردان قدرتمند، تنها «یک نفر» دارند!
همه پهنای دلم موج به موج عشق توست کاش از دست تو یک قطره محبت بچکد
تو را در روزگاری دوست دارم که عشق را نمی شناسند
از زلزله و عشق خبر کس ندهد، آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای...
و زخم های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق
در انتقام و عشق زن وحشی تر از مرد است
آمدم باز به دیدار تو ،از راه سفر، عشق می آورمت ،عشق ،که سوغات من است!
ای حادثه در حادثه ،ای زلزله ای عشق هر جا خبری هست تو پایت به میان ست
من از حاشا کردنِ این عشق بیزارم الا یاایهاالناس دوستش دارم
عشق سیبی ست که دوران تکامل دارد اتفاقی ست که وقتش برسد می افتد
عشق یک شیشه انگور کنار افتاده است که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد
من همانم که شبی، عشق، به تاراجش برد
گاهی اوقات “ عشق ” همه خوشبختی نیست . . . گاهی اوقات “ رفاقت ” یعنی عشق !