چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است
واحد زمانیِ زندگیِ من: نفس کشیدن بر حسب بودن در کنارِ "تو"ِ
هر کسی به اندازه ی ضربه هایی که خورده تنهایی اش را محکم تر بغل کرده است
در این هوا فقط یڪ وعده آغوش تو میچسبد لب سوز و لب دوز؛ چاے را بعدا هم میشود خورد.
چون به لبش می رسی جان بده و دم مزن
ای روی دلارایت مجموعه زیبایی
بازنده شدن حس بدی نیست،اگر من با میل خودم دل به شما باخته باشم
خدایا...صبری که دادی به دردی که دادی نمیخوره...
عاشقانه هایم تمام نمی شود؛ وقتی گرمای وجودت را، میان بازوانت حس میکنم..!!
چقدر همه چیز به درستی اندازه ست! قد و قواره ی من برای در آغوش تو بودن!
«تو» زیباترین اتفاق شب های منی اتفاقی شبیه ماه در تاریک ترین شب جهان
«صبح است» و رویِ ماهت ؛ لبخندِ زندگانی ست...
حتی همین تهرانِ تا تجریش آلوده عاشق که باشی آسمان محشری دارد...
لبخندِ تو شروع شعر است مبادا اخم کنی بندِ دلِ قافیه ها پاره شود....
خوشحال و خوشبختم بین همه آدما تو یار منی تولدت مبارک مهربونم
تشنه ام تشنه آغوش تو حتی به گناه آتشی بر تنم انداز جهنم به درک
پنجره ای را که آزارت می دهد ببند هرچند که چشم انداز زیبا باشد
تْمام وجُودَم .... درگیر دوست داشتنِ توست♥️
مثل تیغ دو لبه هستی؛ بوسیدنت زخم است نبوسیدنت درد…
من انار می چینم تو هر چه دلت می خواهد این باغ میوه هایش تمامی ندارد
به نگاهی به کلامی و گهی با بوسه تو چه آسان بلدی دل ببری هر لحظه
از آشِ روزگار چنان دهانم سوخت که از ترس آب یخ را هم فوت می کنم
تنها ثروتِ من چشم های قشنگِ توست
من از بی تو بودن می ترسم