همه نیاز به زمان دارند. آدم نباید پیش از اینکه بداند چه میگوید، نتیجه گیری کند.
دگرگونی روح، روندی تکاملی است.
هر دشواری که در زندگی شماست، در نهان، هدیهای برای شما دارد.
تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن میسازد و آن، ترس از شکست است.
لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است.
یک امروز، ارزشِ دو فردا را دارد.
شما ممکن است تعلل کنید، اما زمان هرگز.
ما را به غیر یاد تو اندر ضمیر نیست
خیلی سخته با آدم هایی که دوستشون داری دیگه حرفی برای گفتن نداشته باشی...
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت........
کدام خانه ؟ کدام آشیانه ؟ صد افسوس بی تو شهر پر از آیه های تنهاییست
تو را نشد ، می روم که خود را فراموش کنم
من که از یاد تو بی خوابم عزیز . نوش جانت خواب راحت! شب بخیر...
یا بفرما به سر / آیم!غرضم وصل تو باشد / چه تو آیی/ چه من آیم!
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
آمدی قصه ببافی که موجه بروی...در نزن ! رفته ام از خویش کسی منزل نیست...
کمتر اعتماد کن تا روزی مجبور نشی به کسی بگی ازت انتظار نداشتم
یا دست رفاقت نده و دست نگه دار یا تا ته خط / حرمت این دست نگه دار
به عشق کسی پایبند باش که برای تو و احساست ارزش قائل است
دارد پاییز می رسد / انار نیستم که برسم به دستهای تو...برگم پر از اضطراب افتادن
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می کند...
نگاهت را به من بده تا در نبودت تا بی نهایت خاطره ای بسازم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت...
چشم من چشم تو را دید و ولی دیده نشد من همانم که پسندید و پسندیده نشد...