شعر فراق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر فراق
ای تو، که در پستوهای بیزمانیام
ردی از خویش نهادی و رفتی،
دلتنگیِ من
نام دیگرِ توست
در زبان ناخودآگاه.
در غیابت،
جهان خاموش، نه!
واژگون شد
پرندگان،
دیگر نه آواز؛ که خاطره میخوانند،
و شب،
نه برای خواب،
که برای بازخوانیِ نامت
فرود میآید بر شانهام
تو را نمیجویم...
ماه،
پس از تو تنها یک شکایت داشت.
ای پنجرهی گشوده به معراج !
چه زود بسته شدی…
روزی که تمام خانه خالی شد
یادت را جا گذاشته ای
که به هر کجا پرتاب کنم
در حلقه ی چشمانم بیفتد
تا کلمات
واژه واژه
از چشمانم
به لبهایت بریزد
مسایل شور زندگی
در من شیرین شود
خنده بر لبهای تو هر وقت جاری میشود
حال واحوال دلم سبز و بهاری میشود
اشک شوقم میچکد هربار میبینم تورا
تو میایی گونه هایم آبیاری میشود
از بلور چشم تو ، ای در نگاهت آفتاب
باز صحن قلب من آیینهکاری میشود
از کنار عشق نابم ساده نگذر هیچ وقت...
شب...
به اندازی کافی طولانیست.
دیگر تو با نبودنت طولانی ترش نکن.