شعر کوتاه عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه عاشقانه
همه چیز
برای تو مجانیست!
نوشتهای بر دروازهی
«دل من».
وزن و آرایهای!
کفایت میکنی،
برای سرودن
هر شعر و قصیده.
سیاهبختترین خانهخرابم
با گوشه چشمی هم
قلبم میشکند!
جهان هرچه دارد، جمله است؛
تو اما
شعرِ منی
میدانم این جهان پر از واژه هایی است
که می توانند شعر شوند؛
اما کاش میان تمام شعر های ناتمام،
تو،شعر کامل من باشی.
در کوچهمان
دروازهی آبی خانهای
دلم را میلرزاند.
تو تمام دنیای منی،
و ساکن این دنیا،
تنها یک نفر است...
برایت میمیرم!
این تنها هنریست که دارم.
غیر از آن هیچ نمیدانم...
آه که چه دست و پا چلفتیام!
شبی سرد -
سوسوی فانوسی و
پچپچ دو عاشق.
آبیاری هم نشوند،
سبز خواهند شد.
گلهای پیراهن شرابیات.
از آن روزی که عاشقت شدهام
در انتظارت هستم،
تیرهای چراغ
ناامید نمیشوند از پرندهها...
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد -
عشق!
کاش برسد
سیبِ کال و
نارسِ آغوشِ تو ،،، !
باران که می بارد
انگار کسی بر کلونِ دل
تق تق می کوبد ،
هوای اوست که بی تابانه بر دروازه ی
قلبم می کوبد و چه مشتاقانه دل را
به هوایش باز میکنم !
مرا به ییلاقِ آغوشت ،
به آبادیِ نگاهت ،
نه اصلا بِبَر
به دریای دلت ،،،
می خواهم غرق شوم در
امواجِ عشقت ...!
صدیقه جُر
عشقِ تو میوهای نیست
که از شاخه چیده شود؛
سیارهایست که هر شب
در دهانه تاریکِ قلبم
طلوع میکند.
کاش
در تخم چشمانت
مرغی شوم شناور
در دریای نگاهت
دلم به نام تو آرام میگیرد
حتی وقتی که فاصله،
میان ما قد میکشد
تو را نه فقط برای داشتن
که برای ماندن در تمام لحظهها دوست دارم
از هر راه که رفتم،
باز به نام تو رسیدم؛
شعرهایم
تمام شدند،
اما
نگاهت
هنوز
ناگفتهترین غزل من است.
هر بار
که میخواهی فراموشم کنی،
دلت
بهانهای تازه میتراشد؛
انگار عشق،
خانهایست
که کلیدش
فقط در دستِ من است