از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر، تا درختهای دودگرفتهی خیابانِ پهلوی سابق دوباره جوانه بزنند و جویهای لبریز بطریهای خالی آب معدنی از نو طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند. تا آبی شود این آسمانِ خاکستری و تابلوهای نمایشگرِ آلودهگی هوا از خوشی به رقص در...
شب طولانی یلدا همهاش آتش بود خوب سوزاند کسی را که دلش گیر کسیست
چاله ی آن گونه ات چون رونمایی میشود آتش آتشفشانها،خود به خود کم میشود
در گونه ات گدازه ی غم چال کرده اند آتش به پا کن ای رخت آتشفشان بخند
برخی نمیتوانند زنجیرهای خود را بگسلند.با این وجود میتوانند دوستانشان را رهایی بخشند.باید آماده باشی که خود را در آتش بسوزانی؛اگر خاکستر نشوی چگونه میخواهی نو شوی؟ نیچه | چنین گفت زرتشت
جشن سده با آتش و برافروختن آتش همراه بوده و در ایران باستان آتش بسیار قابل ستایش بوده است. این عنصر شگفت انگیز طبیعت به عنوان یکی از عناصر چهارگانه مطرح بوده است. جشن سده گرامی باد
جشن سده ، جشن آتش و شور صد روز از زمستان گذشته است، همه دور مخروطی بزرگ از چوب و هیزم جمع شدهاند و مشغول شادی و بزماند. موبد زرتشتی با احترامی خاص لاله آتشین را زیر چوبها میگیرد و با وزیدن چند باد، آتش آن بهاندازهای شلعهور میشود که...
من دختر پاییزم از نسل آذر از جنس آتش
درخت آزاد هم یک روز هیزم می شود. طوری بسوز داغ بگذاری روی آتش.
در گاه شمار ایرانی یا همان تقویم ایرانی در هر ماه ,به فرخندگی هم نامی روز و ماه یک جشن باستانی برگزار میشود. در ماه آذر هم این جشن در 9 این ماه با نام جشن آذرگان و به نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان برگزار...
در گاهشماری ایرانی روز اول آذر، آذر جشن نام دارد. «آذر جشن»، یکی دیگر از جشنهای باشکوه ایرانیان باستان در پیوند با آتش به مناسبت فرارسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستان است. آتش در آیین مزدیسنی پاک و پاک کننده است و از این لحاظ بسیار مورد احترام...
تا زمانی که آتشی بشتاب ! - شعلهور شو درونِ خاموشی
پنبه آتش گرفتهای است قلب من کف مزن شعلهورش مکن باد را ببین چگونه درختان را دور میزند و سوی دلم میخزد کف مزن شعلهورش مکن قلبم را در آتش این جزیره تاریخ بگذار تا بسوزد کف مزن شعلهورش مکن باد را ببین چگونه مرا در دهان گرفته و بر...
زیر باران فکر کردن دست به کوچههای شهر ساییدن شهر را در آتش و رؤیاها بوسیدن حس کردنِ اینکه همهچیز را میتوانی در آغوش بگیری جا دهی زمانی خیسشده را در خود حس میکنم زمانی گریسته را خیسی از زرد و نارنجی و کلاغ از حملهی تاریکی و آتش آنقدر...
آنکه میرود فقط میرود و آنکه میماند درد می کشد غصه میخورد بغض می کند اشک می ریزد و تمام این ها روحش را به آتش میکشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگزباز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر میشود
تا در آغوشت کشیدم بین لبها جنگ شد برق چشمان تو در چشمان من پررنگ شد سوختم در آتش آغوش تو محبوب من حلقه ی دستان من بر گردنت هِی تنگ شد
با من از دوزخ نگو عاشق کجا؟آتش کجا؟ نازنینم آنقدر ها هم خدا بیکار نیست
قطار رفت، و این ریل سالهاست.. پیراهن به آتش می کشد.
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که خوش آمدی رویای من...
خاکسترم گفت آتش را می بخشم تبر را هرگز...
دو قدم پیش بیا! اے قدمت بر سر چشم! دو قدم تا کہ تو را تنگ بگیرم بہ برم! تو بہ اندازه هر یک قدمم آتشی و من بہ اندازه هر یک نفست شعلہ ورم
سوختم چه آتشی نگاه تو دارد
روز آتش نشان بهانه ای است برای تجلیل از آنانی که در میان شعله های آتش، پیام آور ایستادن و سرخ زیستن هستند.
وقتی شعله در شعله می پیچد، به هیچ چیز نمی اندیشی؛ مگر آن سوی آتش. روزت مبارک بزرگ مرد