درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچکس کنارت نیست
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر...!
کاش یوسف در کنارم بود و می گفت که تعبیر کدامین خواب من دیدار با توست
خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را بفهمد روزگار غمگسار سرد من را
دلم گرفته، به من فرصت دوباره ببخش که تا نفس بکشم بیهوا در آغوشت...
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
من و دل بریدن از تو چه محال خنده داری
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت وَرنه من ، داشتم آرام ، تا آرامِ جانی داشتم ...
از مردمِ افتاده مَدد جوی که این قوم با بی پر و بالی ، پر و بال دگرانند ...
دنیای من کوچک است فقط یک تو جا میشود در آن
رویاهای غیرممکن اسم خاصی دارد که به آن امید میگوییم !
بیرون زِ تو نیست آنچه میخواستهام فهرستِ کتابِ آرزوهای منی ...
بیعانهٔ هزار غلام است خندهات صد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم
تو خوب ترین اتفاق ممکنی وقتی که ، اولِ صبح در یادم میافتی
تولد عیسی مسیح خبر بدید به هر کس این عید مسیحی هاست بهش میگن کریسمس
یادش به خیر مادر بزرگ را می گویم هنوز نخ می کند سوزن را با چشمان من
چه سوزناک است سرما بابانوئل کمی امید بیاور
-چه نسبتی باهاش داری؟ +ساکن سمت چپ سینه ام هستش عاشقانه دوست دارم
هیچ گَواهی به سالِم بودنِ من نیست من دیوانهی تواَم
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد تا که عمری هست ناز یار را باید کشید
در دنیای من همه چیز قابل انکار است.. الا دوست داشتن تو
عشق تویی تو....
دل چاره ندارد جز سکوت... و چه طعم شوری دارد سکوتی را که نمیشود فریاد زد!
مرا تا دل بود دلبر که سهل است همه دین و دل و جانم تو باشی...... .