مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد
سردی دست تو هنگام وداع خبر آورد مرا فاجعه ای در راه است
من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من می داند و من دانم و دل داند و من...!
مثل شب های دگر باز به هم خیره شدند برکه و ماه ، ولی از سر بی حوصلگی
سر میگذارم روی شالِ پروفایلت لاکو آنی همیشه
چه میشود/ چشم درچشم/ پلک نزنی/ در این شبِ طولانی/ یلدا
زمزمه های دل غربت زده ام را به نسیم سپردم تابرساند به تو.
الهی تو دقیقه باشی و من ثانیه که هر دقیقه شصت بار دورت بگردم
حس خوب دو بخشه: ۱_قَݪْْبِ توْ ۲-آغوش تو
حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توست سرِ عقل آمده هر بنده که دیوانه توست !
چه دردی داره دوری تو ازم عشقم الهی هر چی عاشقه برسن به هم
ای بهانه ی زنده بودنم تولدت مبارک
زندگی باختن است به کسی که دوستش داری...
من ... تو ..... یه دنیا آغوشت عشق از این زیباتر ؟!
دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم غنیمت است در این روزگار خندیدن
دی ماهی جان مهربانم تولدت مبارک
تولدت مبارک تو دنیای سفید و سیاه من تو رنگی ترین اتفاقی عشق قشنگم
در پاییزی ترین حالت ممکن جوانه خواهم زد اگر حال دلم را به دست خوش لبخندها بسپارم
هر جا که هستی، نگاهِ خدا سمتت عزیزترینم. زمستونت گرم، یلدات مبارک جانم...
یلدا کوتاه ترین شب سال است وقتی تو اینجایی
هنوز دیر نیست؛ هنوز صبرِ من به قامتِ بلندِ آرزوست ...