در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد
تاریک باد خانه مردی که نمیجنگد برای زنی که دوستش دارد!
دیریست که از رویِ دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاقِ حضوریم ...
روزگاری یک تبسم یک نگاه خوشتر از گرمای صد آغوش بود
تو بهترین رفیقمی
آذر ماهی یعنی دل و زبون یکی
با بهترین آرزوها برای روزی استثنایی پر از شادی و عشق! تولدت مبارک!
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر /به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
نهدر اینبیکسیام بویکسیمیآید نهدراینبینفسی،همنفسیمیآید...
خرابم می کند هر دم فریبِ چشمِ جادویت.
در قلبِ کوچکم فرمانروایی میکنی فرمانروای قلب من زاد روزت مبارک
ای ضمیر مفرد حاضر! منِ دیوانه را با کدامین فرض، تحلیلِ ریاضی میکنی؟!
دوشَت به خواب دیدم و گفتم: خوش آمدی ای خوش ترین خوش آمده بار دگر بیا!
تمام من برای تو تویی که جان من شدی
مهر در چهره ی مثل پری اش بسیار است ماه منظومه ی من مشتری اش بسیار است
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را اهسته می خورد و می تراشد.
تولد بهترین دوست تو دنیا مبارک!
زندگیاَم از روزی آغاز شد ؛ که دل به تو دادم ...
اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه،بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه
مادرم فهمیده من رنجیده ام از دست تو اهل نفرین نیست اما هی دعایت میکند
همیشه دلهره دارم، از این به هم نرسیدن کسی سراغ نداری؟ تو را به من برساند؟
به دلم چه آذر آمد چو خیال تو درآمد
دستهایم را بگیر شاید هنوز نرفته باشی شاید هنوز نمرده باشم...
ﺩﯾﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯼ ﻋﺸﻖ، ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﺰﺩﯼ