ابر دود سیگار خداست و باران اشکاهایش! به تنهایی آدم بر زمین میبارد
رنگی شد تابلوی دنیای سیاه و سفیدم وقتی عینکی به چشم زدم با مارک “جور دیگر”
ما که قرار است پروانه شویم بگذار دنیا تا میخواهد پیله کند
مامانم خیلی ...وقت بود رفته بود بازار وقتی اومد به بابام گفت یه زنگی میزدی حالمو می پرسیدی بابام اس ام اس های بانکو نشونش داد و گفت پیام های سلامتیت دایم میومد...
مهربانی دیوار ندارد
و بیابان زیر سایه ی درخت و سار کوچکی غنوده بر رویای آسمان
آرامش جانی
عشق یعنی تو و تو کل دنیای منی
تو از فصل پاییز زیباتری... من از فصل پاییز تنها ترم
تلخی بی کسی ام قهوه ی مر غوبم کرد
تو چه کردی؟ که دلم این همه خواهان تو شد...؟
در نگاهم تو فقط منظره ی دلخواهی
تو صدات چی قاطی میکنی که آنقدر آرامش میده؟
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
بیا و دلیل آرامش این روزام باش...
تو فقط باش ثانیه به ثانیه ی این زندگی معمولی میشه بهشت
پاییز / باران و پنجره ای رو به رفتنت دیوانه ام اگر عاقل بمانم
عزیزم فکر کن نینیمون چشماش به من بره / لباش به تو خدایی چه جیگری میشه
بیمارستان رو برای هر دختر و پسری آرزو میکنم واسه به دنیا اومدن یه نینی خوردنی
چشمات دلیل اصلی ضعف کردن دل من برای تو بود
نمی دانم در من چه شد که دیگر بی تو نشد...
در گیر یک نگاه تو شد روزگار من...
خوش باشی هر جا که هستی یادتم هر جا که هستم
صلحست میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی...