بیو غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو غمگین
سکوت سرد اتاق را نمى شود
با نور پر کرد
مگر به تبسمى
کرشمه ى چشمى
و دستى که هواى اتاق را
نقاشى کند
حجم سفید را
هیچ قطره ى اشکى
نمناک نمى کند...
.....
امیر برغشى
🌒
انسان با سایه اش مى میرد
درخت با ریشه اش
پرنده با آسمانش
تو ولى بر پایى
همچون درخت هستى
سبز و زرد مى شوى
و باز بالایى
امیر برغشی
🥀
گاهی
دستی به شانه ام بکش
از یاد نبرم همخانه ایم
نمى خواهم فکر کنم
دیده نمى شوم
دوست دارم
وقتی سر بر می گردانم
ببینم تو اینجایى
ایستاده اى
کنار دلم و ترسم
نترسم از سکوت خودم
از تنهایی
از شب
با من حرف بزن
بفهمم هستم
سکوت...
پاییز
چسبیده به شیشه ی ماشینم
باد مهرگان
به خیابان یورش می برد
آشوب برگ
در بی حوصلگی روز
طبیعت بی جان
بر سنگ فرش پیاده رو ها
شهردار
رنگ می روبد
از سر و روی شهر...
.....
امیر برغشی
دلبرت پیشت نباشد ......همان کوری بهتر است 🖤🥀
من یاد گرفته ام
چگونه زخم هایم را
مثل پیراهنم بدوزم 💔💔💔💔🥹
تو
فراموش شده ترین
اتفاقی هستی
که به یاد می آورم ...
اونجایی که صیاد عزیزی میگه ..؟؟؟!!!
کاش می دانستم قبل از مرگم آخرین سیاه پوش کیست ؟
تا قبل مرگم جانم فدایت میکردم 🖤👑
در امواجِ دلم، بحرِ حسین است؛
گلِ احساسِ دل، بهرِ حسین است؛
تمامِ کربلای دشتِ جانم،
دمادم خانه و شهرِ حسین است...
زهرا حکیمی بافقی
(کتاب دل گویه های بانوی احساس)
درد آن است ک بخوانی درگذشت
گاهی لال می شود آدم
حرف دارد،
ولی کلمه ندارد
گاهی حرف های آدم درد دارد،
صدا ندارد
عبیرباوی کتاب وُجوم
یک قدم فاصله
بین ما قد کشیده
با پای پیاده
دنبالت دویدم سال ها
اما هرگز به تو نرسیدم
مجید محمدی(تنها)
نام شعر:فاصله
کاش میشد یه شب لا به لای گریه ها مُرد
ولی هیچی نمیتونه جای خالیشو پر کنه
پدرم