گاو و خر از آگهی انسان نخواهد گشت/ لیک آدمی گر اندکی غافل شود / خر می شود
دلم را به کجای این شهر مشغول کنم که نگیرد بهانه تو را ...
حافظه / دفتر خاطراتی است که همیشه با خود حمل می کنیم.
برای چراغ های همسایه هم نور آرزو کن بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد.
عشق آن بغض عجیبی ست که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان می گیرد...
هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هر که تهدید به رفتن بکند / می گویم شیر از این بیشه سفر کرده/ تو که جای خودت
قهوه قاجار را بی خود شلوغش کرده اند تیغ تیز آن نگاهت بیشتر عاشق کش است
دو دستت را به من بسپار که با آنها دل خود را نگه دارم...
قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود/آن زن اگر اعدامی است
تاب دلتنگی ندارد آن که مجنون می شود...
چون وا نمیکنی گرهی / خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
صبحِ من مزه ی لبخندِ تو را کم دارد..
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی...
من شاهدِ نابودىِ دنیاى منم باید بروم دست به کارى بزنم ...
نگاهتو ازم نگیر صدام بزن پیش همه کیه ندونه ما دو تا حواسمون پیش همه...
دل خوشی ها کم نیست دیده ها نابیناست
نیمه گمشده منی
*خیال* از در بیرون می کندم می آیم پنجره باز بود
کلمه همه سرریز خیابان من بود
من زیر سایه ی مردانگیت خوشبخت ترین بانوی جهانم
اگه میخوای قوی باشی، یاد بگیر از تنهایی لذت ببری.
ظاهرِ زیبا فقط چند سال دووم میاره اما شخصیت زیبا یک عمر
️ مایکل-کرلئونه : در زندگی به دوستانت نزدیک وبه دشمنانت نزدیکتر شو