در خزان عمر به دیدار تو نمی آید فرصت آه.
هوای آمدنت ایستگاه را هوایی کرده است مرا ... بی هوا دیوانه!
لیلی / لیلی/ لیلی ..لیلی..لیلی.. لیلی .... برگ برگش بید مجنون
مرهم زخمهای پاییزم لبریز از سکوت برگها
درد می شستند سازهای بی صدا در چنگ رود
به کسی کینه نگیرید/ دل بی کینه قشنگ است
من صبورم اما ! آه... این بغض گران صبر چه میداند چیست...
بازار قم از قند لبت رو به کسادی است بیچاره نکن حاج حسین و پسران را
روی خود را بر نگردان ضعف میگیرد مرا دکترم گفته که من کمبود روی دارم کمی
عشق قهار است و من مقهور عشق
فدای حرف به حرف اسمت
تو همانی باش که از نا امیدیهایش امید می سازد
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟ ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست...
دوستت دارم و این گران بهاترین دارایی ام از زندگیست
عهد بستم نفس️م باشی
مرا ببر آنجا که بودنت تمام نمیشود
به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم
دیوانه ترین حالت یک عشق زمانیست دلتنگ شوی / کار ز دست تو نیاید...
حالا که دلبری را بلد شدید هنر دل نگه داشتن را زود تر یاد بگیرید
من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بوی جانی سوی جانم می رسد بوی یار مهربانم می رسد
جهنم چیست؟ جز بودن میان دیگرانی که نمی داننددردت را نمی فهمند حرفت را...
آرزو می کنم بتونید فراموش کنید کسی رو که فراموشتون کرده...