هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد بدون اینکه مجبورش کنی!
من آن ابرم که می خواهد ببارد
می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
من به اندازه ی غم های دلم پیر شدم
نفسی / می روی برگرد
کاش می دانستی تکرارت برای من زندگی بخش است... درست مانند نفسهایم...!
عشق اول و آخرم عاشقتم تا ابد
لحظه شماری می کنم واسه روز تولدت واسه من آرزو شده که دعوتم کنی خودت
گفتی مگر به خواب بینی رخ مرا/ دیوانه از خیال تو خوابم نمی برد
هر کجا هستی بگو با من روی جاده نقش پایی نیست از دشمن آفتابی شو!
بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگ من میشه افتادن از چشم توست
من مرگ را زیسته ام با آوازی غمناک غمناک و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده...
حلقه ی ازدواج را به انگشت دست چپ می زنن چون تنها انگشتیه که رگش به قلب متصله
خبر مرگ مرا هر کسی آورد بخند. زنده ام می کند آخر خبر خنده ی تو ...
دیوانه وار دوستت دارم اندیشه ای که درست نمی دانم حاوی لطافت است یا فاجعه؟️
عطر دوست داشتن من ماندگار است
وقتی با عطر خیالت همه چی مثل یه رویاست چرا باید بپذیرم که دلم تنهای تنهاست
خدایا به فرشتگانت بسپار که لحظه لحظه نیایش خویش، دوستان مرا از یاد نبرند.
برای دوباره آمدنش دعا نکن شاید وقتی آمد همانی نباشد که رفت!
درسکوتی که دلت دست دعا باز نمود یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز
خدا قسمت داشتنت را از من گرفت گمانم کسی بیشتر از من دعا کرده بود …
تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن …
برایم دعا کن اجابتش مهم نیست مهم آرامشی است که بدانم تو به یادمی
دعا می کنم خدا غافل کند تو را از آن کار که خدا را از تو غافل می کند!