تنهایی آنقدر ها هم درد ندارد... اما خدا نکندتنهاترت کنند آن موقع از درد تا مغز استخوانت هی تیر میکشد هی تیر میکشد...
ابر دود سیگار خداست و باران اشکاهایش! به تنهایی آدم بر زمین میبارد
تو از فصل پاییز زیباتری... من از فصل پاییز تنها ترم
تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی ...
تنهایی/ نام دیگر پاییز است/هرچه عمیق تر/ برگریزان خاطره هایت بیشتر
کارهایِ بزرگ را همه دور از بازار و نامآوری کردهاند. پایهگذرانِ ارزشهای نو همیشه دور از بازار و نامآوری زیسته اند. بگریز، دوستِ من، به تنهایی ات بگریز! تو را از مگسانِ زهرآگین، زخمگین میبینم. بگریز بدانجا که بادِ تند و خُنَک وزان است.
چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد تنها چیزی که جلویم راگرفت این بود که من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود.
تنهایی ام تکثیر می شود بی تو چون بوی خزان در ذهن پاییز
تنهایی قشنگترین و بی منت ترین حس دنیاست! چون برای داشتنش نیاز به هیچکس نداری...
در وجودم کسی هست... به وسعت تو که هر شب به تنهایی ام سر میزند... و هر شب یاد آخرین نگاه تو آوار میشود بر تنهایی ام... بر بی کسی این اتاقم...
... عزیزم پاییز غم انگیز است و غم انگیز تر وقتی من اولین پاییزم را بی تو سر میکنم
از کسی خاطره دارم که دیگه بر نمیگرده...
رابین ویلیامز:همیشه فکر می کردم که بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی، ولی نه، حالا فهمیدم که بد ترین چیز توی زندگی بودن با ادمهایی که باعث می شن که احساس تنهایی کنی
مرا زیستن بی تو، نامی ندارد مگر مرگ من زندگی نام گیرد
تا به کی باشی و من پی به حضورت نبرم ؟ آرزوی منی ای کاش به گورت نبرم
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم
به شرط آبرو یا جان، قمار عشق کن با ما که ما جز باختن، چیزی نمی خواهیم ازین بازی!
آه...... که در فراق او هر قدمی است آتشی .........
غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت ....!
تنهایى شب را بیدار ماندم دیر دانستم بى خوابى ، تاوان دل دادگىِ توست ...
درد دارد وقتی ساعت ها می نشینی و به حرفایی... که هیچ وقت قرار نیست بگویی فکر می کنی
دنیا ناباب است معتادت می کند به “هیچ” ، گرفتار که شدی ، رهایت می کند در”تنهایی
حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم پنهان شدی و فکر خیانت به سرم زد شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم
قبلا تنها بودم زندگی می کردم حالا تنهام و به تو فکر می کنم!