- منو عز دور تماشا کن - عَ نزدیک داغونم . . .
کسی که رفته دیگه حق نداره برگرده ... باید همون دور واسته و ببینه چجوری بی اون زندگی میکنم و میخندم... کسی که همون موقع که بود قدرتو ندونست ، دیگه هم نمیدونه .... باید همون دور بمونه ....
مهاجرت داستان عجیبیست از آن داستان هایی که مطمئنم که آدم هایش بی اندازه شجاع هستند ! آنقدر که توانستند که از همه چیز دل بکنند چند کیلو اضافه بار ضروری بریزند توی چمدان ،برای آخرین بار خانه و کوچه و عشق و خانواده را نگاه کنند و دور بشوند...
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری نگاه میکند. فکر میکند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازهی صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است ... اما وقتی به آن میرسد، میبیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده ، دور...
گمان کردم که پیوند من و خورشید شیدایی ست چو نزدیک آمدم، فهمیدم از دورش تماشایی ست
قایق قسمت اگر دور کند از تو مرا رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد
توهرجای جهان باشی برات از دور میمیرم...
دور باشی و تپنده بهتر از این است که نزدیک باشی و زننده... این مفهوم را در رگ هایت جاری کن دیگر تنها نخواهی بود... ️️️
بهشت جای دوری نیست همان جاییست که تو باشی و من دست در دست هم...
به عدالت دنیا!! مشکوکم دستانت دور اما... نفست جان من است...
با تو خوشبخت ترین آدم این قافله ام کم نشو / دور نشو بی تو جهانم خالیست...
هرچه می خواهی دور شو که به قلب من نزدیکی
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور...
آن رفیقی که به ایام غمم دور نرفت زیر شمشیر غمشس رقص کنان خواهم رفت
دور که می شوی زندگی سراسر درد می شود. جاده ها باریک و کوره راه ها تنگ و تاریک می شوند. دور که می شوی زندگی سراسر بی آهنگ می شود.
دوست های صمیمی هیچ وقت از هم جدا نمیشن شاید از هم دور باشن ولی همیشه تو قلب هم هستن
بعضی از آدم ها هر چقدر بیشتر بهشون پر و بال بدی بیشتر اوج می گیرن و ازت دور میشن
همه خوبن اما از دور خیلی خیلی دور
معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک / دور/ سیر / گرسنه/ رها/ اسیر/ دلتنگ/ شاد ...
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور رفته ای... اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم... و اشک های خداحافظی را !!
جهان اگر برپاست هنوز کسی / کسی را دوست دارد اگر چه دیر اگر چه دور...!
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم / گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام فرسنگها هم دور باشی هوایت که به سرم بزند می نشانمت… کنار رویا هایم دستهای دلواپسی ام را قفل میکنم به بودنت… تو… همان جان منی… که گاهی می رسی به لبهایم….
تو را باور دارم از میان اشک ها و خنده ها تو را باور دارم حتی اگر از هم دور باشیم تو را باور دارم حتی صبح روز بعد آه وقتی سپیده نزدیک می شود آه، این احساس هم چنان در قلبم است مگذار زیاد دور شوم، مرا پیش خود...