شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
خالی از دست تو شب رفتم و مهتاب نبود
پرتویی از رخ مه بر شنل آب نبود
با خیال تو تپیدم به رگ شهر، ولی
هیچ کس طالعش اندازهٔ من خواب نبود
شب طغیان زده ای بود به سرچشمه اشک
چشمه مقروض غرورم شد و میراب نبود
یاد میخانه به ...
نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلم
غزل ترانهٔ چشم تو کو؟ گرفته دلم
هنوز واهمه دارم ز خاطرت بروم
بگو که در تب و تابی، بگو گرفته دلم
قدم قدم بکشانم به خلوتت و ببین
که جز تو از همه شهر رو گرفته دلم
کسی که سهم مرا...
عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفت
بندبند جسم و جان و استخوانم را گرفت
لال گشتم تا که عشق آمد به ایوان دلم
در ازای این محبت او زبانم را گرفت
با اشاره من بدو گفتم که خوشحالم ولی!!
او بحالم گریه کرد، شوق نهانم را گرفت
کور...
گفتم مرو ای بود من، ای تار من ای پود من
آتش مشو دودم مکن، این گونه نابودم مکن
عشق تو شد دمساز من، پایان من آغاز من
بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن
غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من
این گونه ناشادم مکن، پر...
دوسه خط شعر نوشتم که تو آغاز شوی
بیش از این غنچه نمانی، گل من باز شوی
من زمین گیر تو هستم، همه را پس زده ام
بی پر و بال شدم تا پر پرواز شوی
حرف ها در دل من هست و زبانم خاموش
این سکوت است که باعث...
کسی که بود و نبود تو بود، من بودم
برای روح پری وارهٔ تو، تن بودم
غریب آمده بودی اگر چه یادت نیست
کسی نبود ببیند، من ات وطن بودم
نیامدی و نیامد نسیمی از کویت
چقدر منتظر بوی پیرهن بودم...
هزار بار جدا از تو مرگ را دیدم
هزار...
تن تو وسوسهٔ ریز و دل من، وسوسه خواه
نگهت صاعقه و طاقت من، خرمن کاه
لب سُرخت چو غزالی که به غفلت بچرد!
لب زردم چو پلنگی که کمین کرده به راه
می خورد غبطه به چشمان قشنگت خورشید
می زند نقره ای نور رُخت طعنه به ماه
بارها...
بین خودمان باشد عاشق که شدم مُردم
او خیره به من زل زد من نیز تکان خوردم
بین خودمان باشد دل محو نگاهش شد
تا خواست بجنبد دل افتاده به دامش شد
بین خودمان باشد آبم شد و نانم شد
مثل خوره ام میخورد غارتگر جانم شد
بین خودمان باشد...
نشد به شرط قصه ها، زدم به خال غُصه ها
که من سفیر پاپتی میان دشت غصه ام
نشد به اشک خنده ها، زدم به عار گریه ها
که من دهاتی غریب میان شهر گریه ام
ارس آرامی
کاش می شد که تورا از دل خود پاک کنم
تک تک خاطره ها را به دلم خاک کنم
از تو بگریزم و یک نقطه شوم در دل شب
تا سحر از غم تو شکوِه بر افلاک کنم
دگر از دوری تو اشک قلم گشته روان
رخصتی ده که غزل...
بوی عطری می رسد از دور، می گویم تویی
قاصدک می رقصد و پُر شور، می گویم تویی
یک نسیمی می وزد بر گونه های خیس من
می رود پس پرده های تور، می گویم تویی
بغضهای کهنه را سر می کشم من بیت بیت
بوسه ها می گیرم از...
سهم که شد؟
نگاه چشم تو و انتخاب سهم که شد؟
گناه مستی و جام شراب سهم که شد؟
شلال طره و هول و ولای بی تابی
میان کوچه پر اضطراب سهم که شد
به جای بند دلی که تو دادی اش بر باد
بنفشه ای که نهادی به آب...
خواهی خواند
دوباره شعر مرا عاشقانه خواهی خواند
هجای درد دلی با ترانه خواهی خواند
سکوت نیمه شبی مانده از طلوع سحر
انار بغض مرا دانه دانه خواهی خواند
به یمن نافله هایی که بی اجابت ماند
دعای مختصری بی بهانه خواهی خواند
چه لحظه ها که گذشت و مرا...
زندگی آب روان است
زندگی آب روان است خودت می دانی
نفسی در جریان است خودت می دانی
سر سرمایه عمری که جوانی نقد است
دکه ی سود و زیان است خودت می دانی
هر کسی رفته از اینجا خبری نیست از او
راه بی نام و نشان است خودت...
دلخوش از آنیم که حج میرویم،
غافل از آنیم که کج میرویم!
کعبه به دیدار خدا میرویم،
او که همین جاست کجا میرویم!
حج بخدا جز به دل پاک نیست،
شستن غم از دل غمناک نیست!
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست،
هرکه علی گفت که درویش...