نگات گرم و تابنده و بی قرار… صدات روشن و زنده؛ مثلِ بهار منو تازه کن؛ با دو خط خاطره دوباره بخند و دوباره ببار یه عمره خوشم با صدات، مادرم دلم رو می ریزم به پات، مادرم
آمدی جانم به قربانت همین هم کافی ست اینکه می آیی هر از گاهی به خوابم کافی ست
جمعه یعنی که نباشی و دلم تنگ نگاهت باشد جمعه یعنی بدنم در تب آغوش خیالت باشد
جمعه و باران و شعر و فال مخصوص خودم جمعه و درد غروب و حال مخصوص خودم شانه ھایی خیس و لرزان،انتظاری بی نظیر دستھایی بی تفاوت ، شال مخصوص خودم یک بیا برگرد تکراری، و قدری التماس یک نمی آیم،و باز اقبال مخصوص خودم جمعه و بی وزنی مشھود...
چشمهایش "قهوه" ای بود و به حق فهمیده ام "قهوه" از سیگار و قلیان اعتیاد آور تر است
با من چگونه بودی و بی من چگونه ای..؟
چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟
و آن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست..؟
کُشتم دل خود را که نبینم دگری را...
بد است مرگ، ولی بدتر از گمانِ تو نیست
خبرت هست که دلتنگی و تنهایی و بغض آنقَدَر هست که یادم نکنی میمیرم؟
ای که رفتی و نگفتی چه کنم بعد از تو خبرت هست که از فاصله ها دلگیرم؟
و تو مرا با روحانیت شانه هایت می پرورانی و من قالب زیبای تو را در جاودانی ترین جای قبلم جاودانی می کنم از اینکه روزگار تیره است و شب ما تیره است باک نداریم من به فروغ تن اندوهگین تو می نگرم و تو به آتش بازی قلب من...
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
من دلم میخواهد آسمان باز به تک رنگ همان کودکى ام بر گردد، آبى پر رنگش! و کمى ابر بیاید گاهى، نم نمک خیس شویم... من دلم میخواهد وقت باران دل نگیرد یک بار، مثل باران بهارى قدیم، پر از شوق دویدن بشوم.. من دلم میخواهد رنگ خورشید همان زرد...
لعنت به دلت؛که گوشه ای مرا جای نداد...
نسیم عطر موهای تو شاعر کرد بیدل را...
این نفس نیست که بَر می کشم از دل دود است
چند خود را زِ خیال تو به خواب اندازم؟
خانه بردوشم، نمی دانم کجا سر می کنم...
باز سنجاقک عاشق/ لقمه ی باز شد/لیسار در مِه جنگل
انگشت های رنگینت پروانه های کوچک چالاکند که با نشستن و برخاستن و رفت و بازگشت هماهنگ روی دو شانه ی تو رنگین کمان مرا می سازند این چشم های توست گردونه ای که خورشید را مثل سر بریده ی یحیی از روی شانه های شهر برمی دارد و روی...
شبی دست از سَرم بردار و سَر بر شانه ام بگذار