متن شکفتن
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شکفتن
«صبح از شانهام بالا رفت»
صبح،
آرامتر از آن بود
که بشود ترسید از آمدنش؛
آمد
و روی شانهام نشست
مثل دستی که بلد است
بیصدا
موهای زنی را
از خستگی کنار بزند.
پنجره باز بود
و باد،
نامِ مرا
طوری صدا میزد
انگار هنوز
چیزی در من
برای شکفتن...
در شکافِ شب،
قطرهای از نور،
بر لبهٔ خاموشی میچکد،
آغوشِ نسیم را
پُر میکند با عطرِ فردا...
در ریشههای پنهانِ خاک،
زمزمهای هست،
نجوای باران،
که دلِ بذر را با رؤیای بهار
نوازش میدهد.
امید،
همان شکفتنِ بیهراس است،
که از دلِ تاریکی،
بیدلیل،
بینام،
به روشنایی پناه میآورد...
تیره گی ها که گذشت
فصل گل دادن ماست
آریا ابراهیمی
من از تو سرشارم
مانند فهم گیاه از هوای شکفتن
مانند ذهن سکوت
از بلوغ یک آواز...
جلال پراذران
سفیر اهدای عضو