. من از تمام هستی فقط یک تو میخواهم ️️️
سواد نمی خواهد ... بنویس دوستت دارم مثل شاگرد کلاس اول پشت سرت بی انتها تکرار میکنم دوستت دارم️ ️️️
. آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم..
فقط تو اجازه بده️ تا من یکی ، برایت همه باشم ...!
تؤُ رسیدی ...️ در بهاری ترین ماه زمستان️ اسفند است و تُ را دارم و این یعنی سقف آرزوهایم ...
شب است ، تو که باشی ! چشم هایم را به چشم هایت می دوزم بوسه را از لب هایت می چینم و آغوشم را در آغوشت عاشقانه به معنا می کشم. ️️️
آسمان چشمانت که مهتابی می شود شب آرام آرام، از راه می رسد آرامش می بارد از نگاهت به وقت مهتاب ستاره ها، گل لبخند را روی لبانت نقش می زنند، نقره فام و من آرامش را می نوشم از زمزمه مهتابی چشمانت ...
و لبخندت بهترین بهانه است براے اینڪه نبضم بزند ...
️ دلم روشن است می آیی ... هوا دوباره خوب می شود دلم دوباره پر می گیرد .... دوباره هزار بار عاشقت می شوم تو یک بار می گویی دوستت دارم .... و من از شوق هزار بار می میرم دلم روشن است ..... دوباره عاشقم خواهی شد ...
به دنبال خوشبختی میگردم دستانت کجاست...؟ تا بار دیگر لمس کنم...
صدایم زدی برگشتم.. می خواستم بغلت ڪنم اما یادت بود و من و آغوش ِ خالے ام .....!️
نواختن نُت موهاى تو بهترین سمفونى آرامبخشِ آخر شب هاى من است! ️️️
سفره ای چیدم از رنگین ترین بلور خورشید... بیا صبح بخیرهایت را مانند همیشه در جانم بریز تا رنگ بگیرد امروزم..️
مڹ اعتبار عشق را با بودڹ ڪنار تو تا عمق جانم حس ڪرده ام ️️️
به چشمانت خیره مے شوم و نفس مے ڪشم من مشتاق غرق شدن در دریاے چشمان توام ... تو نرم نرم نگاه ڪن من قدم به قدم برایت میمیرم ...️ ️️️
. گر سر برود فدای پایت دست از تو نمی کنم رها من ️️️
شب ها بیشتر دوستت دارم چون وقتی چشم هایم را می بندم بیشتر در خیالم راه می روی...️ . ️️️
یک نفر باید باشد... خیالت را از بودن روزهای بد راحت کند! آنقدر که وقتی نگاهت می کند و می گوید: بیخیال، همه چیز درست می شود لبخند بزنی و مطمئن باشی وقتی او می گوید: می شود حتما می شود، حتما...!
بی تابم امشب شبیه آخرین سطر نامه ای عاشقانه که پُر ازبوسه است مرا به سینه ات بفشار...️ ️️️
چشم هایت همه چیز را لو مے دهد نگو ڪه عاشقم نیستے ... انگار ڪه بخواهے بوے عطرے تند پیچیده در اتاقے ڪوچک را انڪار ڪنے .... ساکت نباش عشق را باید فریاد زد
تو تمام دارایے منے تمامے تورا در امن ترین جاے دلم جای مے دهم ️ ️️️
همین جان گفتنهایت گاهی چنان از دلم دل می برد که انگشتانم به هوس آغوش گرفتنت همدیگر را بغل می گیرند و پلکهایم به شوق بوسیدنت همدیگر را بوسه باران می کنند
. تقدیر چنین میخواست آرامش من باشی ️️️
من مستم و این مستی من مستی می نیست چون یاد جمال تو کنم، مست شوم من،،، ️️️