متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
تا زمانی که دنیایت
مرا «تصرف» می کند
مستی را جز طرح چشمان تو نمی فهمم
«ترس» چه با تو چه بی تو معنا می شود
اما اگر نباشی تلخ تر است
علیرضانجاری(آرمان)
می روم که بمانی
بمانی نمی روم...!
بروی من هم می آیم
باران هم می آید
آری پشت سرت نگاهی انداز
من باران به باران برایت می بارم...
سید عرفان جوکار جمالی
گاه عاشق در مسیرش ترک عادت می کند
به بهانه راه احساسِ عُسرَت می کند
می زند خود را به خواب تا که یادش برود
لیک پنهانی نگارش را عبادت می کند
رو به قبله می نشیند به بهانه ی نماز
زیر لب آهسته نامش را تلاوت می کند
برگ...
نخواهم داد از دستت به این زودی به این مفتی
تو بودی که برای من همه از عشق میگفتی
جهان از چشم من شاید بیفتد بی خیال اما
تو چشمان منی از چشم من هرگز نمی افتی
علی اکبر اسلامیان بیدل خراسانی
منو و تو هر دویمان عشق همین تکراریم
گر که تجدید شود مانده از آن افکاریم
شده تا صبح شوی باعث اشک دل او؟
هر چه رنجی کشمَش عاشق آن دلداریم
مدتی هست که صحرا شده این صحن دلم
هر چه خشکی شودش ، لاله ی آن گلزاریم
کوچه ی...
کاش من خانه ات بودم تا شب به شب خستگی هایت را برایم می اوردی
کاش من بالشتت بودم که شب ها سر روی صورت سردم بگذاری و بوسه بارانت کنم
و یا کاش من پیراهنت بودم تا صبح به صبح لمس کنم آغوش تورا
کاش من شیِ کوچکی بودم...
تو غریبه ترین آشنایی بودی
که من
در نگاهت خودم را جا گذاشتم
برای ابد
و انتظار آمدنت مرا کور کرد
درست مثل ذلیخا
گوشی ام زنگ می خورد
سراسیمه خودم را به آن می رسانم
نفس نفس می زنم.
شماره ی تو نیست... بی تفاوت گوشی را زمین می گذارم. امروز درست سه سال و چهار ماه و سه روز و ده ساعت و دو دقیقه است که تو رفته ای و من...
روزی کتابی خواهم نوشت
خوش شانس ترین زنی که تورا داشت
و بدشانس ترین زنی که نمی توانست برای ابد گم شود در آغوشت...
و این است ماجرای تمام عشق های نیمه کاره
در اوجِ خواستن باید بروی و ادای نخواستن را در بیاوری با لبخندی به پهنای اقیانوس آرام...
دل به داغت مبتلا کردم، چرا کردم چرا؟
عمرِ خود را وا نهادم من، جفا کردم جفا
من ز جان خویشتن جا مانده ام ای جان من
جان ز تن گشته برون عمری، جدا کردم جدا
عیب باشد عاشقان در درگه تو مویه کنند
عُذرِ من کن تا سحر هر...
دلم
یک باغ می خواهد
پر از عطرِ گلِ یاس و گلِ نرگس
که در آن شادمان
از لابلای شاخه ی سبز درختان
بشنوم آواز مرغان بهاری را
دلم
همصحبتی با
موجِ ساحل را
سحرگاهان
به همراه نگاه مهربان و گرمِ خورشید فروزان
با تو می خواهد
و صبحی که...
گرچه پیرم ناز نازان، کیمیا آورده ای
بهرِ دردِ عاشقان امشب دوا آورده ای
برگ و باری نیست، زخمِ دل نمی گردد رفو
حالیا که آمدی جانی مرا آورده ای
در رَهِ دل دادگی عمرم فنا شد، عیب نیست
آمدی خوش آمدی آری صفا آورده ای
آمدم با یک دل...
باز جمعه ای دیگر
و من همراه با غروبی سرد
به امید آمدنت
با غم نبودنت نفس می کشم
و زیر بارش بارانی از درد
خیس می شوم
بیا با دست های پر از مهرت
ابرهای دلتنگی را کنار بزن
و آسمان خاموش قلبم را
با شکوه لبخندت
ستاره باران...
تا که جان دارم وَ جان ارزد کُنم جان به فدایت
آنکه ای رشته یِ عمرم به توالی صدایت
سید عرفان جوکار جمالی
ای صَنَم یادِ تو امشب عشق بازی می کند
خاطِرم با خاطراتت صحنه سازی می کند
تا نفس بر تارَکِ جان است، حالی تو بیا
ورنه فردا مهلتت را مرگ قاضی می کند
من که پیرم ای جوانم با جوانان عشق کن
عیب نیست، من دلم را باز راضی می...
وجودم، با تو سرشار از، وفا شد/
سراسر، شور و دنیای صفا شد/
میانِ جان شکفته، نوگلِ عشق/
و احساسم، به مهرت، مبتلا شد/
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
☘🌺☘
مرا به گناه بکش من می خواهم خدا مرا بخاطر شهوت لمس تن تو به جهنم ببرد...
من قید بهشت را زده ام
که مومن تو باشم
که در ضریح چهارستون اندامت به سجده درآیم...
مرا دوزخی آغوشت کن
ای خدای عاشقانه های بی اراده کننده ام...
مرا آتش بزن...
کاش خیلی زودتر می دیدمت زیبای من
زودتر ای کاش می فهمیدمت زیبای من
تا که از بوی تنت با خود ذخیره داشتم
هرنفس با عشق می بوسیدمت زیبای من
مثل میوه کاش وقتی می رسی در فصل عشق
عاشقانه کاشکی می چیدمت زیبای من
کاش می گفتی نمی مانی...
پرسید کسی از عاشقی درد تو چیست؟
اندوه جدایی و دلِ سرد تو چیست؟
گفتا که ز من همیشه پرسیده دلم:
نه جبر و نه اختیار، آوردِ تو چیست!
سید عرفان جوکار جمالی
صادقانه بگویم:
دوست داشتنت
قشنگ ترین دروغ دنیا بود...