متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
+اگه دستم خودم بود دشمناتو میکشتم فقط یه اسلحه کم دارم…
تو که نیاز به اسلحه نداری اعلیحضرت، چشمات کافیه
میخوام برات یه شعر بخونم...
+ تو زیاد اهل شعر نیستی
نه اهل شعر نبودم ولی خب... چشمای تو آدم و شاعر میکنه
داستان ما رو جایی نمینویسن...هیچوقت روی پرده ی سینما نمیره...هیچکس برای کسی تعریفش نمیکنه...ولی هنوز یه داستانه و هنوز قشنگه نه؟
داستانی که کاراکتر اصلیش تو باشی مگه میتونه بد باشه؟
میخوام بدزدمت عشق من…
من بهت اعتماد دارم... به چشمات اعتماد دارم...دزدیدن که چیزی نیست...تو من و هر جایی که میخوای حبس کن...هر زخمی که میخوای به تنم بزن...اگه زندانبان من تو باشی من به عشق تو جرم میکنم...
برای بخششت هر کاری میکنم...قول میدم آرامش و دوباره به دریای عمیق چشمات برگردونم...فقط بهم اعتماد کن.
وقتی جدی حرف میزنی چشمات خیلی خوشگل میشه…
نباشد، جفای وفا، باورم
نگردد، به غیراز، صفا، در سرم
از احساسِ شورش مدارِ جنون
شرربار شد، ریزشِ ساغرم
زهرا حکیمی بافقی، (الف احساس)
🌿❤️🌿
نباشد، جفایت؛ «گلم!» باورم
نگردد، به جز، مِهرِ «تو»، در سرم
از احساسِ پاینده در جامِ دل
تو سرشار کن: کام و هم، ساغرم
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دل گویه های بانوی احساس
هر شب کنار بساط دلتنگی
با خیالت خلوت می کنم
و به آرزوهایی می اندیشم
که تنها با تو محقق می شدند
ای کاش که یک شب
مهمان خلوتم می شدی
تا برای چشم هایت بداهه می گفتم
و دستانم در آغوش موهایت
به خواب می رفت
مجید رفیع زاد
قلبم به هوای تو زند شورِ نفس؛
حسّم به جز از «تو» نکند میل به کس؛
زیباست نگاهی به دلِ من که فقط،
محتاجِ نگاهِ دلِ «تو» باشد و بس...
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
🌺❤️🌺
من تمام احساس و عشقم رو به پای تو میریزم
تا هیچوقت کسی مثل من نتونه دلتو بلرزونه،
تموم واژه هارو برات پشت سرم هم صف میکشم و از عاشقانه هام برات می نویسم
تا دیگه هیچ کلمه ای قلبتو اکلیلی نکنه .
اونقدر وجودت رو سرشار از آرامش میکنم...
نتواند که کند فاش به نامحرم راز
هر که شد محرم دل طرز معانی دانست
هر کسی دید دل واله و شیدایم را
لاجرم عشق تو را باعث و بانی دانست
بهزاد غدیری شاعر کاشانی
درد روی سینه ی من لحظه ای با درد گفت:
آن که روح درد را در من دمیده رفته است
سید عرفان جوکار جمالی
در پس این همه زخم عمیق
و دردهای رو به صعود
برای تو می خندم...
برای تو جنگل وحشی دلم اهلی می شود.
خلوتگاه سایه ام با شب بی ستاره
آفتابگردان می شود رو به سوی طلوع تو...
اصلا
فرشته می شوم و قلب ساعت ابری را
به وقت رنگین...
میدانم بانوجان
وقت هایی که دلت میگیرد
تنها تکیه گاه تو آینه ی اتاقت هست
می ایستی روبرویش ، خیره به چهره ات
کمی نوازش موها
کمی آرایش
و لبخندی تلخ و پرمعنا به خودت...
به دلتنگی هایی که در پشت نقاب مخفیشان کرده ای.
لباس گلدار و خوش رنگی...
بهار میرسد اما هوا غم انگیز است
هنوز کوچه پر از خاطرات پاییز است
غبار روبی اسفند روی دست بهار
چقدر خاطره ی مانده پشت هر میز است
چقدر خاطره ی رفته دود شد اما
نگاه سرد زمستان، هنوز هم هیز است
کنار این همه دلشوره های فروردین
دل تکیده...
تو وُ، حالِ پُر از، احساسِ مبهم؛
تمامِ لحظه هایت، غرقِ ماتم؛
عسل بانو! چه طعمی دارد این عشق؛
که با دل می چشی، آن را، دمادم؟!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس
برگرد، به سوی قلبِ حسّاسم باز!
برگرد؛ بیا، به نزدِ من، با آواز!
در رقص بگیر، شورِ احساست را؛
از نو، بِنِما، تو عاشقی را، آغاز!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس