متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
بعد از تو دیگر خوش سر و سامان نبودم
مشتاق طعمِ نم نمِ باران نبودم
تا نیمه شب ها می نشستم کنجِ ایوان،
اصلا به فکرِ چرخش ِ طوفان نبودم
با واژه ها روییدم و شاعر شدم، حیف!
از چشم احساسم به تو، پنهان نبودم
با اینکه در ظاهر زده...
برای از تو گفتن
دل به دریا زده ام
طوفان ،شد
گفته بودی درد تنهایی بهایش جانِ ماست
گفته بودم درد تنهایی نگو که خود دواست
گفته بودی دل اگر در دام باشد بی نواست
گفته بودم این چنین در راه عشقِ تو رواست
گفته بودی شرح دل گفتن پریشانی بیارد
گفته بودم شرح دل گو نزد ما این خود سزاست...
همانقدر
که در زیبایی شهر تاثیر گذاری
چند برابر آن
در ویرانی قلب ها گناه کاری
عزیزحسینی🍀
ساعت زنگ دار را خاموش می کنم
عطر حضورت
صبح به صبح طلوع می کند
در سردی اتاق
و شیرین می شود تا ابد
خواب های آشفته
مهتاب آسمانم تاریک است
رفتنت را هرشب
کابوس می بیند.
قالی دل را برایت بافتم هی رج به رج
نقش گنجشک دلم را توی آن انداختم
سید عرفان جوکار جمالی
بسیار می پیچد چرا بوی خوشت در کوچه ها
والله ویران می کند طعمت رگ اندیشه را
سید عرفان جوکار جمالی
رو به رویم می نشیند در دلم صد دلهره است
وای از آن روزی که باشم بی خبر از حال او
سید عرفان جوکار جمالی
راستش را بخواهی
هر شب خودم را کنارِ تو تصور می کردم
کنار هیبت مردانه ات
آنوقت با خیالِ راحت دلم را به ماه گره می زدم و چشمانم را می بستم.
راستش من بارها حتی خودم را کنار تو و دختر شیرینمان تصور می کردم. وقتی که من از...
برای آخرین بار دوستت دارم هایم را شعر می کنم برایت...
تو باور نکردی غصه هایم را باور نکردی مردنم را
دلم را به دلت گره زده بودم. از آن گره هایی که با هیچ دندانی باز نمی شد.
اما تو... اما تو ... اما تو ... بگو چگونه باز...
رویای شب های من حالا برای ابد خدانگهدارت
تو ماندی و تهرانی که نمی دانم بعد از من
کسی هست که حل کردن معمای چشم هایت را بلد باشد یا نه...
من می روم چرا که تهران جای به جایش خاطرات تو را برایم زنده می کند و زخمی را...
من می روم و تو را با شب های سرد تهران تنها می گذارمت... من میروم و تو را به بی رحمی شب های زمستان میسپارمت..
من میروم و گرمای خورشید را هم با خود همسفر می کنم.
دیگر بریده ام میانِ خواستن و نخواستنت...
دیگر خسته شده ام از...
حالا دیگر باید خودم را روی شانه های خودم خواب کنم.
من که بروم شاید تمام حال بدی ها و دردهایت آرام شود.
من هم یک روز یک جای این دنیا حالِ دلم خوب میشود. التیام پیدا می کند آتش این قلب مریضم.
دیگر با رد شدن از خیابان شواخ...
باورم نمی شود که تو واقعا تصمیم به رفتن گرفته ای...
هیچ فکر کرده ای که بیست سالِ بعد
در آغوشِ زنی هستی که تو را نگاه می کند، با تو حرف می زند، برایت آشپزی می کند،
اما، اما، جانِ دلم جان می دهد برای لبخندت ؟
جان می...
روزهای خوبمان تمام شد. خاطرات شیرینمان تاریخ انقضا داشت...
برای ماندنت آسمان،ریسمان بهم بافتم اما...
حیف... حیف که همیشه آخر قصه داغ می ماند روی قلبِ آن ها که ساده دل داده بودند.
میشوند سرزمین متروکه ای که هیچکس سراغی از آن ها نمیگیرد.
می شوند مترسک سر جالیز که...
تا به حال شب زنده داری کرده ای
برای عشقی که سهم تو نمی شود؟
تا به حال درد کشیده ای برای رویایی که
هرگز به واقعیت تبدیل نشد
تا به حال کویر شده ای که سراب ببینی آمدنش را
تا به حال هزار بار مرده ای و زنده بشوی...